بسمه تعالي
حضرت امير المومنين (ع):از گفتن حق،يا مشورت در عدالت خودداري نکنيد نهج البلاغه خطبه 216 حضرت آيت الله خامنه اي
رهبر معظم جمهوري اسلامي ايران
با صلوات بر محمد و آل محمد واحترام
به موجب اصول مختلف قانون اساسي و ماده 62 مکرر قانون مجازات اسلامي حق انتخاب شدن و کانديداي رياست جمهوري شدن و نظاير آن از حقوق اجتماعي است و حاکميت نيز طبق بندهاي 6 الي 9 و همچنين بند 14 اصل سوم قانون اساسي و نيز اصول 6 ، 19 ، 20 ،26 و 56 همين قانون موظف است که شرايط استيفاء اين حق را فراهم سازد. و اصل 56 و اصل 6 قانون اساسي است که مقرر داشته است اداره امور كشور بايد با اتكاي آراي عمومي صورت بگيرد پس هر اقدام و هر تصميم و هر تدبيري كه بوي انتصاب بدهد مغاير با اصل 6 قانون اساسي است. به موجب ماده ۳۵ قانون انتخابات رياست جمهوري، انتخاب شوندگان هنگام ثبت نام بايد داراي شرايط ذيل باشند:
از رجال مذهبي ، سياسي
ايراني الاصل
تابعيت کشور جمهوري اسلامي ايران
مدير و مدبر
داراي حسن سابقه و امانت و تقوا
مؤمن و معتقد به مباني جمهوري اسلامي ايران و مذهب رسمي کشور
ود رکنار اين قانون در آخرين بيانات و ارشادات حضرتعالي توصيه شده است که: به اين مفاد که کف صلاحيت افرادتلقي مي شود اکتفا نشود، "
مهم اين است كه شما در بين اين افراد صالح، بگرديد و صالحترين را پيدا كنيد. اين جا جائى نيست كه من و شما بتوانيم به حداقل اكتفاء كنيم؛ دنبال حداكثر باشيد؛ بهترين را انتخاب كنيد. بهترين كيست؟ من نسبت به شخص، هيچگونه نظرى ابراز نميكنم؛ اما شاخصهائى وجود دارد. بهترين، آن كسى است كه درد كشور را بفهمد، درد مردم را بداند، با مردم يگانه و صميمى باشد، از فساد دور باشد، دنبال اشرافيگرى خودش نباشد. آفت بزرگ ما اشرافيگرى و تجملپرستى است؛ فلان مسئول اگر اهل تجمل و اشرافيگرى باشد، مردم را به سمت اشرافيگرى و به سمت اسراف سوق خواهد داد."
اکبر اعلمي کانديداي رياست جمهوري دوره دهم و نماينده مجلس ششم و هفتم شوراي اسلامي و عضو کمسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس ششم و هفتم شوراي اسلامي با سوابقي همچون مبارزات پيش از انقلاب و 30 سال سابقه سياسي بعد از انقلاب با حضور داوطلبانه و بسيجي در جبهه هاي غرب و جنوب، دو بار مصدوم شدن از ناحيه دست ، شکم وصورت ، جانباز انقلاب، حضور فعال در زمينه هاي سياسي ،اجتماعي ،حقوقي ،اقتصادي و فرهنگي ، دو سال رئيس شوراي نظارت بر سازمان صدا و سيما، چهار سال رئيس گروههاي دوستي ،پارلماني؛ ايران_ انگليس و ايران_ سريلانکا ؛ ايران_ آلمان و ايران_ اسلووني با انتخاب نمايندگان ، مبتکر و پيشگام در تشکيل ستاد حمايت از منافع ملي و حقوق هسته اي - بيش از 90 بار احضار وزراي مختلف هر دولت از نوع تفکر وخط فکري به مجلس جهت پاسخگوئي در مورد مسائل و مشکلات مختلف کشور و مردم، و... فاقد کدام يک از خصوصيات و ويژگي هاي مندرج در قانون اساسي است که به صورت کاملا غيرقانوني شوراي نگهبان صلاحيت وي را احراز ننموده است؟!
و فراتر از اين مفاد قانوني به استناد بيانات حضرتعالي به آقاي مهدي کروبي فرموديد: "اعلمي از نمايندگان شجاعي است که کوچکترين مشکل مالي و اخلاقي در پرونده اش نيست، از موقعيت خوبي هم در نزد مردم برخوردار بوده و افراد زيادي مي گويند که زندگي سالمي دارد، البته تندي هائي هم دارد که آنهم ناشي از شاخص هايي است که به آن عمل مي کند".
آيا بند بند سخن حضرتعالي دلیل لازم وکافي براي احراز تک تک شرايط مندرج در قانون اساسي نيست؟ اين صفاتي که حضرتعالي از اکبر اعلمي بر شمرديد حتي وجه اشتراک بسياري با مشخصات اصلحي است که در جمع مردم کردستان فرموديد
گوئي به نظر مي رسد اعلمي نه تنها کف مشخصات مندرج در قانون ،بلکه فراتر از آن را هم در است ،اما دريغ وافسوس که عدالت به متاع گران بهائي در شوراي نگهبان تبديل شده است که ما قدرت ستاندن آن نداريم وفقط بايد نظاره گر باشيم
بر همين اساس با شهادت به دارا بودن حضرتعالي به صفات موصوف در بند 2 و3 صفات رهبر در اصل 5 قانون اساسي ،انتظار داريم دستور فرمائيد نسبت به احراز صلاحيت ايشان تجديد نظر صورت گيرد. ما جوانان اين مرز وبوم فارغ از گرايشات سياسي مرسوم در کشور به استناد به اينکه در تجسس وتفکر در سوابق اکبر اعلمي چيزي مغاير با شرايط مندرج در قانون وحتي فرمايشات ارشادي حضرتعالي نه تنها نيافتيم بلکه فراتر ار آن زندگي سالم ،بدون سوئ استفاده مالي،شجاعت ،صداقت وصراحت،دفاع از کشور وميهن را به استناد فرمايشات حضرت عالي سراغ داريم ،نمي دانيم چگونه از کنار جفا به يار وفادار کشور بگذريم؟!ومعلوم نيست شوراي نگهبان به چه مصلحتي اين بي عدالتي را روا مي داند؟!
با تجديد ادب واحترام،از آنجائي که گويا تيغ انتقاد اعلمي ،همه جناح ها را آزرده است و حدادعادل و خاتمي و موسوي و کروبي را همراه ندارد که نشان از استقلال اعلمي است ما درخواست کرديم و نوشتيم واميدواريم
ومن ا...التوفیق
یاران اعلمی
گیرندگان:
-سازمان صدا و سیما
-کلیه خبرگزاری های داخلی و خارجی
-کلیه مطبوعات و نشریات
-کلیه رسانه های خارجی که به بی طرفی و گردش آزاد اطلاعات و اخبار پایبندند.

در حال حاضر در طیف موسوم به اصلاح طلب شما جزء مشهورترین داوطلبان نامزدهای دهمین دوره ریاست جمهوری هستید و خود نیک می دانید که این شهرت نوعا مرهون قدرت و وابستگی عمیق شما به ارکان قدرت و تریبون هائی است که از سال های دور تا کنون در اختیارتان قرار داشته است و به همین اعتبار رسانه های داخلی و خارجی و حتی آن دسته از رسانه هائی که ادعای بی طرفی و اطلاع رسانی آزاد آنها گوش فلک را کر کرده است ،در یک حرکت کاملا منسجم و سازمان یافته وانمود می کنند که تنها کاندیداهای اصلاح طلب این دوره شما هستید ،اما خود واقفید که با ناپیدا ساختن رقبای دیگر و جلوگیری از مطرح شدن دیدگاههای آنان ، ستادهای تبلیغاتی مشاهیر الزاما پررونق و متاعشان پرفروش نخواهد شد. تجربه نیز ثابت کرده است که حتی آندسته از شخصیت های شهیر و سرشناسی که بدلیل تکیه زدن بر اریکه قدرت در طول سالیان متمادی ،از شهرت بسیار بالائی هم برخوردار بوده اند ،در برابر گمنام ترین نامزدها با شکست مواجه شده اند! بنابراین اذعان می فرمائید که شهرت الزاما دلیل محبوبیت و یا مقبولیّت افراد نیست و ایندو را باید به روش های دیگری کسب کرد!
در واقع بازار سیاست نیز همچون بازار کالاست، لذا گرچه می توان به شیوه های گوناگون این بازار را هم زیر سلطه انحصارگران در آورده و مانع از عرضه آراء و اندیشه های متنوع شد ،اما این اقدام بیش از هرچیز اجحاف در حق خریدارانی است که در جستجوی افکار و برنامه های جدیدی می باشند. با این وصف اندیشه را نمی توان زندانی کرد و دیری نخواهد پائید که ارباب اندیشه های جدیدتر نیز متاع خود را هرچند با دشواری در معرض دید و قضاوت مشتریان خود قرار خواهند داد و در این صورت دیگر نمی توان تنها در اثر تعامل ساختگی با شرکاء و مشتریان کهنه کار ،دکان سیاست را همچون گذشته پر رونق نشان داد!
لاجرم با وجود همه احترامی که برای شما عزیزان قائلم ،لازم است خاطرنشان نمایم ؛به عنوان اصلاح طلب وارد میدانی شده ایم که هدف آن معطوف به قدرت انتخابی است و باید رقابتی باشد و مردم برای چندمین بار در معرض آزمونی سخت و دشوار قرار دارند و می خواهند سرنوشت خود را بدست کسی بسپارند که باید تعیین کننده اصلی مقدّرات آنها در چهار سال آینده باشد. از اینرو ملت ایران حق دارند که بطور دقیق از افکار ، ایده ها ، اهداف و برنامه های نامزدهای ریاست جمهوری بطور واضح مطلع شوند، براین اساس بمنظور تنویر افکار عمومی به عنوان یکی از رقبای شما در میدان رقابت ،رسما شما را به مناظره ای پیرامون محورهای زیر که می تواند ترسیم کننده خط مشی اصلی یک رئیس جمهور و دولت اصلاح طلب و تفاوت آن با رئیس جمهور کنونی و دولت موسوم به اصولگرا باشد ، دعوت می کنم:
الف-رسانه های همسو ، به مخاطبین خود اینگونه تلقین می کنند که آقایان کروبی و موسوی کاندیدای جریان اصلاحات هستند. براین اساس لازم است توضیح داده شود که بنیاد اصلی اصلاحات چیست؟ این جریان سیاسی از چه ترکیبی برخوردار و منشور و مبانی فکری آن کدام است؟ وزن اجتماعی آن چقدر است؟ بر اساس کدام سازوکار دموکراتیک و اصلاح طلبانه ای ،موسوی و کروبی به عنوان کاندیدای جریان اصلاحات برگزیده شده اند و ویژگی های اصلاح طلبانه آنها و تفاوتشان با دیگر نامزدهای اصلاح طلب در چیست؟
بجز شما چرا سایر کاندیداها قبل از رسیدن به مرحله نظارت استصوابی شورای نگهبان ،برخلاف مشی اصلاح طلبانه ،گرفتار تیغ سانسور شده و پیشاپیش صلاحیت آنها توسط رسانه ها و تشکل های موسوم به اصلاح طلب مردود اعلام می شود و اساسا چرا به عنوان اصلاح طلب در برابر این بی عدالتی ها سکوت اختیار می کنید؟
ب-بموجب دو اصل 113 و 121 قانون اساسی ،رئیس جمهور مسئوليت اجراي قانون اساسي را برعهده داشته و سوگندنامه ای را امضا مي نمايد که بموجب آن پاسدار قانون اساسي كشور باشد و همه استعداد خويش را صرف پشتيباني از حق و گسترش عدالت ساخته و از هر گونه خودكامگي بپرهيزد و از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كند. نظر باینکه قانون اساسی یک عام مجموعی است و سوگند مذکور ناظر به 177 اصل این قانون می باشد و التزام رئیس جمهور به مفاد سوگند نامه مزبور اثر حقوقی برجای گذاشته و موجد حق و تکلیف است و چنانچه اصلی از اصول قانون اساسی باجراء در نیاید سوگند شکنی محسوب و مردم حق مطالبه خواهند داشت، براین اساس لازم است که هریک از نامزدها به پرسش های زیر پاسخ دهند:
1-سرشت قدرت مقدس نیست و چنانچه مقدس شود ،هولناکتر و مهار آن ناممکن و در نتیجه به باز تولید استبداد و فساد منتهی خواهد شد ،از اینرو متناسب با تمرکز قدرت در یک فرد امکان نقد و نفی آن نیز باید فراهم شود. نظر باینکه طبق جزء 6 اصل سوم قانون اساسی، دولت جمهوري اسلامي ايران موظف به بکارگیری همه امکانات خود برای "محو هر گونه استبداد و خودكامگي و انحصارطلبي" شده است و در همین راستا قانونگذار در اصول 24 ،26 و 27 قانون اساسی ،نشریات و مطبوعات ،احزاب و جمعیت های سیاسی و تشکیل اجتماعات و راهپیمائی ها را آزاد بیان کرده است و اصل نهم قانون اساسی نیز مقرر می دارد که در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است . هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را هر چند با وضع قوانين و مقررات سلب كند، هریک از داوطلبان باید پاسخ دهند که برای پاسداری از قانون اساسي ،پشتيباني از حق و گسترش عدالت ،حمایت از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسی براي ملت شناخته است ،موضوع مفاد اصل 121 این قانون چه سازوکاری را در نظر گرفته و برای جلوگیری از نقض آشکار اصول یاد شده و رواج فرهنگ نقد قدرت چه تمهیداتی اندیشیده اند؟
2-دولتهای مختلف و بویژه دولت فعلی با تکیه بر درآمدهای هنگفت نفتی، از اتخاذ سیاستهای مناسب و اصلاح ساختار اقتصادی کشور به شیوه های مختلف دوری جسته اند و چه بسا با تکیه بر همین درآمدها و توسل به واردات بی رویه، صنعت کشور را نیز به ورشکستگی سوق داده اند ،برنامه عملی و کارشناسی شما برای سامان دادن به اقتصاد کشور و استفاده صحیح از درآمدهای نفتی چیست؟
وانگهی بموجب جزء 9 اصل سوم و اصول 43 ،45 ،48 و 49 قانون اساسی ،دولت جمهوري اسلامي ايران موظف به؛ تامین همه امكانات خود براي رفع تبعيضات ناروا ، ايجاد امكانات عادلانه براي همه در تمام زمينه هاي مادي و معنوي ،ايجاد نظام اداري صحيح و حذف تشكيلات غير ضرور ،ريشه كن كردن فقر و محروميت ،تامين نيازهاي اساسي شامل؛ مسكن ،خوراك ، پوشاك ،بهداشت ،درمان ،آموزش و پرورش براي همه ،استرداد انفال و ثروتهاي عمومي از غاصبین ، رفع تبعیض در بهره برداري از منابع طبيعي و استفاده از درآمدهاي ملي در سطح استان ها و توزيع فعاليتهاي اقتصادي ميان استان ها و مناطق مختلف كشور متناسب با نيازها و استعداد رشد آنها و پس گرفتن ثروتهاي نامشروع و رد آن به صاحبان حق شده است ،برنامه های شما برای تحقق موارد فوق الذکر چیست؟
3-اجزاء 7-9 اصل سوم قانون اساسی دولت را موظف به تامين آزاديهاي سياسي و اجتماعي ،مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت خويش و رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي همه کرده است. اصول 19 و 20 قانون مذکور هم تاکید می کند که مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند دارای حقوق مساوي بوده و در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني ، سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي برخوردارند.
علاوه بر این مستفاد از اصل 56 قانون مذکور ،حاکمیت انسان بر سرنوشت اجتماعي خود امری فطری است و هيچكس نمي تواند اين حق الهي را از انسان سلب كرده و يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد و ملت مجاز است که اين حق خدادادی را اعمال كند. اصل ششم این قانون نیز مقرر می دارد که در جمهوري اسلامي ايران امور كشور بايد به اتكا آرا عمومي از راه انتخابات اداره شود. برای تظاهر خواست و اراده واقعی مردم و استفاده آنان از حق انتخاب آزاد بمنظور اعمال حاکمیت واقعی برسرنوشتشان و اداره دلخواه کشور چه تدابیری را در نظر خواهید گرفت؟
در همین رابطه و نظر به اصل تساوی عموم در برابر قانون ،همه افراد واجد شرایط حق دارند که خود را داوطلب نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری بنمایند و تبصره یک ماده 62 مکرر قانون مجازات اسلامی نیز ،حق انتخاب شدن در مجالس شوراي اسلامي ،خبرگان و انتخاب شدن به رياست جمهوري را جزء حقوق اجتماعي محسوب و سلب آنرا تنها به موجب قانون يا حكم دادگاه صالح میسر می داند ،برای پیشگیری از رد صلاحیت های غیرقانونی چه تدابیری اندیشیده اید؟
4-اصل 110 قانون اساسی وظایف و اختیارات رهبر را بیان کرده است. آیا اختیارات مذکور حداکثری و حصری است و یا اینکه حداقلی و از باب تمثیل بیان شده است؟ ولایت مطلقه چه نسبتی با اختیارات مذکور در اصل یاد شده دارد؟ از طرفی بموجب ذیل اصل 107 قانون اساسی "رهبر در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوي است" و جزء 14 اصل سوم همین قانون دولت را ملزم به بسیج همه امکانات خود برای تحقق "تساوي عموم در برابر قانون" کرده است ،از طرفی اصل شصتم مقرر می دارد که "اعمال قوه مجريه جز در اموري كه در اين قانون مستقيما بر عهده رهبري گذارده شده ، از طريق رئيس جمهور و وزرا است" ،چنانچه بهردلیلی حکم حکومتی مقام رهبری مانع از عملیاتی شدن یکی از حقوق و اصول مندرج در قانون اساسی و یا وظایف و اختیارات قانونی رئیس جمهور شود ،واکنش شما چه خواهد بود و اساسا نظارت رهبری بر قوای سه گانه بشرح مذکور در اصل 57 قانون اساسی را چگونه تفسیر و از آن تمکین خواهید کرد؟
5-با وجود اینکه حدود 30 سال از زمان تصویب قانون اساسی سپری شده است ،هنوز تعداد قابل توجهی از اصول آن همچنان متروک و مهجور باقی مانده اند که از این میان می توان به آزادی استفاده از زبانهاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس در كنار زبان فارسي ،حق برخورداری هر قوم و قبيله از حقوق مساوي در حقوق انساني ، سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي ،حق اعتراض اصناف و اقشار مختلف مردم به روش های مدنی نسبت به عملکرد ارکان قدرت و بیان مطالبات قانونی خود از طریق تشکیل اجتماعات و راهپیمائی ها ،تعريف جرم سياسي و لزوم رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي بصورت علني و با حضور هيات منصفه و تامین آزادي بيان و نشر افكار در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران موضوع اصول 15 ،19 ،20 ،27 ،168 و 175 قانون اساسی اشاره کرد. برای عملیاتی کزدن اصول مذکور و برقراری برابری واقعی در جامعه بويژه در خصوص حقوق اقوام، زنان و اقلیتهای مذهبی چه برنامه عملی در نظر گرفته اید؟
6-در طول 30 سال گذشته سياست خارجی جمهوری اسلامی ایران اغلب تنش زا و پيوسته ما را در حوزهي انفعال و دفاع قرار داده است ،بنحویکه بدلیل درجا زدن در مرحلهي امنيت تاکنون قادر به ورود به مرحلهي رشد و توسعه نشده ایم. نظر باینکه هنر ديپلماسي بايد معطوف به تبديل محدوديت به مقدور و غيرممكن به ممكن در چارچوب منافع ملی باشد ،برای تغییر این وضعیت و تقویت مولفههای سیاست خارجی معطوف به امنیت و مصالح ملی ،مهمترین مولفه های رویکرد سیاست خارجی شما چه خواهد بود؟
7-مواد 1 ، 2 ، 18 و 19 "اعلامیه جهانی حقوق بشر" خطاب به دولت های عضو سازمان ملل توصیه کرده است که: "تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ،خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیّت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد. هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد."
نظرتان نسبت به مفاد بیانیه مزبور و بویژه مواد مورد اشاره چیست و چه نسبتی میان آن با قانون اساسی و موازین اسلامی وجود دارد؟
قهرا وعده ها و شعارهای تبلیغاتی هریک از کاندیداها زمانی مورد اعتماد مردم واقع خواهد شد که به آنان مستدل و مستند توضیح داده شودکه مواضع و عملکرد گذشته هر یک از ما متناسب با قدرت و امکاناتی که پیش از این در اختیار داشته ایم ،تا چه میزان با شعارهای امروزی ما مطابقت داشته است.
مآلا در هر محل و نقطه ای از ایران عزیز که شما بزرگواران و یا تشکل های سیاسی تعیین بفرمائید ،بنده برای مناظره و مواجهه حضوری با شما و بیان دیدگاه های خود پیرامون پرسش های فوق و سایر محورهائی که تعیین خواهد شد ،اعلام آمادگی می کنم و امیدوارم که با بلندی نظری خود این فرصت را از ملت ایران و برادر کوچکتان دریغ نفرمائید. پر واضح است که اگر پاسخ ها و پایبندی هریک از شما به آنچه در این مناظره و توام با سوگند بیان خواهد شد ،مجاب کننده تر از دیدگاه ها و تعهدات حقیر باشد ،شخصا بنفع آن فرد از نامزدی انصراف خواهم داد و چنانچه نتیجه برعکس شود ،انتظار عمل متقابل را دارم. بدیهی است چنانچه هریک از کاندیداهای مخاطب بنا به ملاحظاتی خود را ناتوان از شرکت در این مناظره صریح بدانند ،ناگزیر شخصا در قالب بیانیه های بعدی ضمن به چالش فراخواندن مجدد آنان نسبت به یکایک موارد مطرح شده پاسخ خود را نیز در این خصوص بیان خواهم کرد.
حسن ختام این بیانیه را به فرمایش حضرت امیر مزّین می کنم که فرمود: "خود را از پایه ای که داری فروتر آر ،تا مردم ترا از پایه ات فراتر برند".
بزرگان با جاه و مردان راه به عزّت نکردند در خود نگاه
در آن حضرت آنان گرفتند بهر که خود را فروتر نهادند قدر
مشتاقانه در انتظار پاسخ شما هستم!
اکبر اعلمی
داوطلب نامزدی ریاست جمهوری دهم
گیرندگان:
-سازمان صدا و سیما
-کلیه خبرگزاری های داخلی و خارجی
-کلیه مطبوعات و نشریات

از روزیکه نامزدی خود را برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده ام ،آندسته از انحصار طلبان که همه چیز را برای خود می خواهند و رونق حجره های سیاسی خویش را در گرو انحصاری شدن بازار سیاست و اندیشه و عدم طرح عرضه افکار و ایده های نو از سوی عرضه کنندگان کالاهای فکری جدید می دانند ،علاوه بر اینکه صدا و سیمای جمهوری اسلامی و رسانه های داخلی و خارجی وابسته به نهادهای قدرت و طیف های سیاسی انحصار طلب مطلقا مانع از انتشار اخبار مربوط به بنده و اعلام حضورم در میدان رقابت ها می شوند ،ایادی مراکز قدرت و بعضی از کاندیداها و چشم و گوش بسته گان وابسته به بعضی از محافل و جریانات سیاسی که به روش های پوپولیستی پیوسته مردم را فریب داده و گاهی ناتوانترین افراد باند خود را بنام اصلاح طلب ترین فرد به جامعه تحمیل می کنند ، به منظور مشوّه ساختن افکار عمومی مبادرت به پخش و انتشار مطالب بی اساس و متناقض و بعضا کودکانه می نمایند که از این میان می توان به موارد زیر اشاره کرد؛
"اعلمی از وزن سیاسی و اجتماعی لازم برخوردار نیست". "اعلمی را کسی نمی شناسد" ،"حاکمیت از اعلمی خواسته است کاندیدا شود تا رای اصلاح طلبان شکسته شود" ،"اعلمی خود می داند که رد صلاحیت خواهد شد ،بنابراین تنها برای کسب شهرت کاندیدا شده است" ،"حاکمیت از اعلمی خواسته است کاندیدا شود تا سطح مشارکت آذربایجان و مناطق ترک زبان را در انتخابات ریاست جمهوری افزایش دهد" ،"اعلمی رد صلاحیت شد" ،"اعلمی بنفع ...کناره گیری کرد" ،"اعلمی به ...پیام فرستاده است که ..." و ...!!
در همین رابطه ،مطالبی هم در فضای مجازی منتشر گردید تا بکمک آن بنده را به مخاطبین خود اپورتونیست و یا پوپولیست معرفی نمایندکه به دو نمونه از آنها اشاره می شود؛
"اکبر اعلمی، اووجو آچیلمیش پوپولیست و اوپورتونیست یا گؤرولی مامور؟"
" فرصت طلبان انتخاباتي و آقایان فرمایشی!!"
در شرایطی که کاندیداهای باب میل هیات حاکمه از همه امکانات رسانه ای و تریبون های داخل و خارج از کشور برای تبلیغ خود برخوردارند و با وجود اینکه بنده صرفا بخاطر حفظ استقلال و دفاع از مردم و انجام وظایف نمایندگی ام و گردن کج نکردن در برابر صاحبان قدرت ،از سوی ارکان قدرت کاملا منزوی گشته و فاقد کوچکترین تریبون می باشم و وانمود می شود که حقیر فرد گمنام و ناشناخته ای هستم و از وزن اجتماعی و سیاسی لازم هم برخوردار نمی باشم ،با این وصف تحرکات و هجمه علیه بنده در خارج از کشور هم به شیوه ای دیگری ادامه می یابد که در زیر به یک نمونه از آنها اشاره می شود:
"ترکی:
بیرلشمیش کمونیست فدائی لرین آذربایجان کمیته سینین اتاقیندا گچیلن پروگراملار
مؤضوع : اعلمینین فریلتاغینا آللان میون (جمهورباشکانی «انتخابات» اینا گوره
دانیشان:کوراغلو
زامان: سه شنبه 7آپریل
ساعت : آورپا وقتیله 20.00
آدرسیمیز: Middle East /Iran / azerbaycan komunist fedayele
اودا گورولی لرین ایرتیباط ای میلی:
فارسی:
در اتاق کمیته آذربایجان سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
موضوع : فریب ادعاهای دروغین اعلمی را نخورید (راجع به «انتخابات» ریاست جمهوری)
سخنران :کوراوغلو
زمان سه شنبه 7آپریل
ساعت شروع : 20.00 به وقت اروپای مرکزی
آدرس: Middle East /Iran / azerbaycan komunist fedayeleri"
افزون براین اخیرا نیز از سوی بعضی از مراکز قدرت تلاش هائی صورت گرفت تا بنده را به انصراف از نامزدی درانتخابات ریاست جمهوری مجاب نمایند ،لیکن با توجه به اصرار حقیر برای ادامه حضور ،بلافاصله مقاله ای در فضای مجازی منتشر گردید که چندین وبلاگ از جمله بعضی از وبلاگ های حامی یکی از کاندیداها هم آنرا منتشر ساخت. از اینرو برای مزاح و سرگرمی کاربران عزیز این مقاله عینا درج می شود:
"حمایت از اعلمی: توطئه یا اشتباه- چنگیز قاراخانلی
چهارشنبه ۱۹ فروردين ۱٣٨٨ - ٨ آوريل ۲۰۰۹
1- رژیم حاکم بر ایران یک رژیم توتالیتر بوده و بااستفاده از ابزارهایی همچون ولایت فقیه، شورای نگهبان ، قوه قضائیه ، صدا و سیما ، نیروهای مسلح حاکمیت استبدادی خود را تا به حال حفظ کرده است.
2- برخی از افراد متوجه اشتباهات رژیم در زمینه های سیاسی ،فرهنگی و اقتصادی شده و در صدد اصلاح سیاستهای گذشته برآمدند و نام اصلاح طلب به خود دادند.این گروه که در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 به قدرت دست یافتند سعی کردند در زمینه های مختلف دست به اصلاح بزنند که پس از گذشت 5 سال نتیجه ای حاصل نشد و رژیم نیز متوجه شد که اصلاحات رژیم را به سمت فروپاشی خواهد برد و بدین ترتیب با خارج شدن نام احمدی نژاد از صندوقهای انتخاباتی در سال 84 اصلاحات خاتمه یافت و معلوم شد که رژیم توتالیتر جمهوری اسلامی ظرفیت هیچگونه اصلاحی را ندارد.
3- حرکت ملی آذربایجان نه تنها هیچگاه نتوانسته حقوق خود را ازرژیم توتالیتر جمهوری اسلامی دریافت کند بلکه حقانیت مطالبه این حقوق نیز از طرف رژیم هیچگاه مورد قبول قرار نگرفته چه در دوره سازندگی رفسنجانی ، چه در دوره اصلاحات خاتمی و چه در دوره عدالت اسلامی و مهرورزی احمدی نژاد.
4- اعلمی در دومین دوره ای که به مجلس راه یافت بسیاری از اصلاح طلبان رد صلاحیت شدند ولی او برای دومین بار از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده و در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس فعالیت خود را از سر گرفت.
5- بدیهی است که شخصی را به عضویت کمیسیون امنیت ملی وسیاست خارجی مجلس می پذیرند که قابل اعتماد برای نظام باشد. کاملا منطقی است که کسی را که کمترین شبهه ای در صداقت او نسبت به این نظام توتالیتر وجود داشته باشد رژیم در سیاست گذاریهای خود در زمینه امنیت ملی و سیاست خارجی نظرات چنین فردی را دخالت نخواهد داد.
6- در طی سالهایی که اعلمی در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی عضو بوده است حمایت از ارمنستان و تضیف آذربایجان همچون گذشته و حال در راس سیاستهای رژیم قرار داشته است.
7- اعلمی در معدود مواردی که به مسائل آذربایجان پرداخته است سعی در تحریف حرکت داشته و تلاش کرده اشت حرکت ملی آذربایجان را به سطح یک حرکت اعتراضی-اجتماعی تنزل دهد و آن را در قالب هویت ایرانی معرفی کند . منجمله در سخنرانی مجلس در خرداد 85 و در سخنرانی در قلعه بابک . (متاسفانه بعضی ها با ساده لوحی باور نکردنی این سخنرانی ها را حمایت از آربایجان قلمداد می کنند.
8- در حوادث خرداد 85 که فعالان حرکت ملی در شهر تهران مقابل مجلس تجمع کرده بودند شایع شد که اعلمی به هندوستان رفته است ( در حالی که از این حرکت اعتراضی باخبر بود.)بعدا مشخص شد که اعلمی در محضر مقام معظم رهبری بوده است. این مورد به تنهایی نشان دهنده این امر است که اعلمی در درجه نخست وفادار به رزیم جمهوری اسلامی است و در لحظات بحرانی در صف شوونیستها قرار خواهد گرفت.
9- اعلمی چنانکه در بیانیه انتخاباتی خود نیزبیان کرده است، معتقد و وفادار به قانون تبعیض آمیز جمهوری اسلامی ایران است.نه تنها در طی 8 سال حضور در مجلس کوچکترین تلاشی در جهت رفع این تبعیضات در قانون اساسی انجام نداده است، بلکه به بحث گذاشتن اجرا یا عدم اجرای اصل 15 را که در سال 1358 تصویب شده است، لطفی در حق ملت حساب می کند!
10- ملت آذربایجان، اعلمی و صفی را که در آن قرار دارد می شناسد.به همین خاطر رد صلاحیت اعلمی را بازیی بیش ندانسته و هیچ گونه حرکت اعتراضی نسبت به آن انجام نداد.در حالی که در موارد بسیاری، زمانی که حق کاندیدایی ذایل شده حرکتهای اعتراضی از سوی مردم صورت گرفته است.
11- در میان فعالان حرکت ملی نیز، به جز تعداد معدودی منتسب به تشکلهای دانشجویی "آرمان" و "توپلوم" ماهیت اعلمی بر همگان مشخص است.این افراد دانسته یا نادانسته در دام حیله های انتخاباتی و پوپولیستی اعلمی افتاده و برای قانع کردن سایر فعالان حرکت در حمایت از اعلمی تلاش کردند. اما به دنبال تلاشهای بسیار و عدم موفقیت در همراه نمودن سایر فعالان با خود، با یک بیانیه احساساتی به اسم "آرمان" سعی در بر انگیختن احساسات ملت آذربایجان نمودند. البته برای ملت آذربایجان نه شعارهای احساساتی بلکه کارنامه اعمال لازم است.
12- افرادی از حرکت ملی آذربایجان اعلمی را صادق پنداشته اند و مدعی اند او کارهای بسیاری برای برای حرکت ملی انجام داده است.در حالی که کارهای بسیاری می توانست انجام دهد که نداده است و کارهایی را که در ظاهر به نفع حرکت انجام داده است، در اصل به زیان حرکت و بیشتر در جهت کنترل و انحراف حرکت بوده اند.
13- افرادی اعلمی را فردی از درون رژیم میدانند ولی بر این تصورند که میتوان به صورت مشروت از اعلمی حمایت کرد و اعلمی را به عنوان کاندیدای حرکت ملی معرفی کرد. آنها پیش بینی می کنند که صلاحیت اعلمی رد خواهد شد و با این رد صلاحیت رژیم ثابت خواهد کرد که شرکت کاندیدای حرکت ملی را تحمل نمی کند و بدین ترتیب عدم وجود دموکراسی در ایران و ممانعت از حضور ملل غیر فارس در سیستم اثبات خواهد شد، چنین شرایطی بهانه را برای تحریم محیا می کند. این افراد باید بدانند که دلایل بسیار مهمتری از رد صلاحیت اعلمی جهت بایکوت انتخابات وجود دارد. نکته دیگر اینکه ممکن است صلاحیت اعلمی تأیید شود و همانطوریکه خودش نیز گفته است به بهانه جلب آراء همه مردم ایران مطالبات آذربایجان را نیز مطرح نکند و نتیجه حاصله برای آذربایجان حمایت از کاندیدای ضعیف باشد. این امر خواسته اساسی رژیم می باشد. هم ملت آذربایجان به صحنه انتخابات آمده و هم هیچ نتیجه ای نگرفته است.
14- بعضی دوستان به قدرت رسیدن اصلاح طلبان را برای حرکت ملی مطلوب می دانند، زیرا امیدوارند که در این صورت فضای باز سیاسی ایجاد خواهد شد. به فرض درست بودن چنین نظری باز این افراد با حمایت از اعلمی نقض غرض می کنند زیرا در این صورت آنچه که رخ خواهد داد پخش شدن آراء اصلاح طلبان و شکست آنهاست.
15- در صورت رد صلاحیت اعلمی وجهه ای که رژیم با رد صلاحیت بر او ساخته است در بین فعالان حرکت بیش از پیش تقویت می شود و زمینه برای سوء استفاده و انحراف حرکت در لحظات بحرانی فراهم می شود.بدین ترتیب معرفی اعلمی به عنوان کاندیدای حرکت ملی آذربایجان توطئه ای از جانب رژیم است و حمایت از اعلمی اشتباهی تاکتیکی در جهت پیاده شدن این توطئه می باشد."
نتیجه: یکی از دوستان در جمعی می گفت که اگر اعلمی از وزن اجتماعی لازم برخوردار نیست ،پس چرا بعضی ها از جمله برخی از عوامل نفوذی دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی موازی که با نام فعال آذربایجانی و یا اصلاح طلب و عناوین دیگر مقاله های سرتاسر کذب و متناقض و ساده لوحانه ای از این دست می نویسند ،این چنین بوحشت افتاده اند و چرا بعضی از اشخاص سیاسی حتی از ذکر نام او هم در محافل و رسانه هایشان خودداری می ورزند و اساسا چرا برای تخریب وی به این قبیل تحرکات کودکانه و ابتدائی متوسل می شوند!؟
دوستان فراموش نکنند که اعلمی حداقل 35 سال در میدان سیاست بوده و به عنوان منتخب مردم، 8 سال در کمیسیون امنیت ملی مجلس حضور داشته و با شیوه های جنگ روانی و همه ترفندهای بعضی از دستگاه های رسمی از جمله عملکرد آنتن ها و عوامل نفوذی آنان در تشکلّ ها و گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی آشناست. این قبیل تشبّثات سراسر دروغ آنقدر نخ نما و تکراری شده است که ارزش پاسخگوئی هم ندارد! بنابراین توصیه می کنم که به روش های دیگری متوسل شوند و سخن نو آورند که سخن نو را حلاوتی دیگر است!


در رسای مرگ غریبانه امید رضا میر صیافی:
حقوق بشر در مانیفست علی(ع) و برخی از مقامات جمهوری اسلامی!؟
پیش از اینکه از مفاد بیانیه جهانی حقوق بشر آگاه شوم برای نخستین بار احترام به حقوق بشر را عملا در الگوی رفتاری و مانیفست علی(ع) تجربه کردم و به این نتیجه خوشایند رسیدم که احترام به کرامت فطری همه اعضای خانواده بشری و حقوق برابر و سلبناپذیر آنان، نه تنها اساس آزادی، عدالت و صلح می باشد بلکه دستمایه آموزه های دینی هم هست.
از علی آموختم که رعایت حرمت و حقوق خوارج نیز که سرسخت ترین دشمنان امام محسوب می شدند و از تحقیر و دشنام های ركیك علیه او دریغ نمی ورزیدند محترم است. در مانیفست علی حتی نسبت به دشمنان شناخته شده وی هم مادامی که با شمشیر برهنه علیه دولت عدالت نشوریده اند و به جنگ و نهب روی نیاورده اند باید مدارا کرده و حقوق آنانرا نیز همچون سایر مستمری بگیران حکومت تامین نمود.
در واقع زمانی که دانستم علی به عنوان ولی امر مسلمین ترجمان مهربانی و اغماض حاکمان با مخالفان سیاسی خود بوده و در برخورد با دشمنان قسم خورده اش نظیر مروان بن حکم و سعید بن عاص که از رهبران اصلی جنگ جمل و مخالفان سرسخت وی محسوب می شدند و نیز عبدالله بن زبیر که در ملاءعام بدترین ناسزاها را به امام میگفت ،طریق ملاطفت و گذشت را در پیش می گرفت و مادامیکه خوارج علیه او قیام مسلحانه نکرده بودند با آنها نیز کاملا مدارا کرده و حقوقشان را از بیت المال می پرداخت و آزادیشان را مطلقا محدود نمی ساخت و حتی پس از آنکه علیه وی قیام کرده و در اثر شکست پا بفرار می گذارند ،به هیچوجه اجازه تعقیب آنانرا نمی دهد ، آنگاه به اوج تساهل و تسامح و احترام به حقوق بشر و عطوفت و رافت انسانی در اسلام و مرام علی پی بردم!
وانگهی زیباترین و عاطفی ترین جلوه های حکومت دینی در تاریخ را در واکنش علی نسبت به ربوده شدن خلخال از پای یك زن یهودی مشاهده کردم تا آنجا که وی را به گریستن وادار می کند و مردن هر مسلمانی به خاطر شنیدن این خبر را، غیر قابل ملامت و سرزنش می داند.
از رفتار علی آموختم که حتی جانشین بلافصل محمد(ص) را هم یک یهودی می تواند در اوج قدرتش به شنیع ترین نسبت ها متهم کرده و به محکمه ای فرابخواند و محکوم بکند که قاضی آن منصوب خود او بوده است.
چکیده مترقی ترین و متعالی ترین بیانیه حقوق بشر را در مانیفست امام علی به مالک اشتر خواندم آنجا که خطاب به او نوشته است:
"با همه مردم با رحمت و محبت رفتار کن و برای آنان حیوان درنده نباش که بهره های آنها را غنیمت می شمارد، زیرا آنان دو گروه اند: یا برادر دینی تو هستند یا انسانی مانند تو!"
همزمان با غروب عدالت ،مانیفست علی(ع) نیز در روزهای پایان عمرش تکمیل شد و در برخورد با ابن ملجم اوج انسانیت را به نمایش گذاشت تا با شناخت بهتر او ،انسانيت و کرامت انسانی نیز شناخته شود و شیعیانش بواسطه وجود این الگوی بشری باو ببالند و بداشتن چنین پیشوائی مباهات نمایند.
آری رمز و راز جاودانگی نام علی در بلندای تاریخ که جرج جرداق مسیحی را نیز به ستایش او وامی دارد ،باید در همین مانیفست سیاسی علی و رفتارهای او با مخالفینش جستجو کرد.
به همین سبب زمانی که بنیانگذار انقلاب خط مشی جمهوری اسلامی را ترسیم می کرد از اوصاف علی و مشابهت های جمهوری اسلامی با حکومت علی گفت و مناسبات حاکم بر حکومت نوپای جمهوری اسلامی را با منشور نظری و الگوهای رفتاری او سنجید و تاکید کرد که "در حکومت اسلامی هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت اگر برخلاف وظايف اسلامی خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است."
از اینرو ملت ایران پس از تحمل قرن ها خفقان و استبداد و به یغما رفتن آزادی های سیاسی و اجتماعی خود در سودای رسیدن به جامعه و حکومتی که در آن نقد قدرت تا آستانه استیضاح بالاترین ارباب قدرت مجاز و یک حق شهروندی و وظیفه شرعی تلقی می شود ،سر از پا نشناخته و به استقبال اتوپیای معهودی آمدند تا بخیال خود با دیدن انحراف در حکمرانان و خارج شدن آنان از مسیر عدالت قادر باشند آنها را باستیضاح کشیده و با شمشیر کج راستشان کنند و بدینوسیله از سعادت دنیوی و اخروی یکجا بهره مند شوند!
اما اکنون با گذشت سی سال از تشکیل جمهوری اسلامی و تبدیل آن به یک نظام مستقر همچنان به بهانه های مختلف شاهد سرکوب هرگونه صدای مخالف هستیم و تاسف آورتر اینکه در همین راستا هردم خبر ناگواری ذائقه ملت را تلخ کرده و افکار عمومی در خارج از مرزهای ایران را نسبت به اسلام و مردم ایران مشوه می سازد.
آخرین خبرهای از این دست بیانگر آن است که در دل حکومتی که بنام علی بنا نهاده شده است ،وبلاگنویس جوانی بنام "امیدرضا میرصیافی" که بخاطر انتشار عقایدش در یک وبلاگ و به اتهام توهین به مقدسات و تبلیغ علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود ،مالا بدلیل آنکه علیرغم وخامت اوضاع روحی و جسمانی اش و توصیه پزشکی که او را معاینه کرده بود با درخواست مرخصی استعلاجی اش موافقت نشده است تا تحت مداوای پزشکان حاذق قرار گیرد ،در گوشه ای از زندان اوین غزیبانه جان به جان آفرین تسلیم می کند.
اين نخستين بار نيست كه يك زندانى سياسى در زمان حبس خود اینگونه در غربت زندان های ایران فوت مى كند. پیش از این نیز شاهد مرگ زندانیان دیگری نظیر اکبر محمدی و امير حسين حشمت ساران بوده ایم و همه آنها هم در لابلای هیاهوهای سیاسی داخل کشور به وادی فراموش سپرده شده اند ،بدون آنکه مسلمانی از شنیدن خبر آن دق کرده و بمیرد!
من با عقاید این اشخاص کاری ندارم و چه بسا با بسیاری از افکار و اقدامات آنها نیز مخالف باشم اما آنچه برایم مهم می باشد این است که چنین رفتاری با دگر اندیشان و منتقدین هیچ نسبتی با منش و رفتار علی(ع) و دیگر قدیسان صدر اسلام ندارد که مقامات و مسئولان جمهوری اسلامی از صدقه سری آنها به شهرت و نان و مقامی رسیده اند و به اعتبار ریزه خواری بر سر خوان علی ،بر مسند قدرت نشسته اند و بر مردم حکومت می کنند.
من از آن دلگیرم که نه تنها کسی از شنیدن خبر تاسف آور مرگ یک جوان پرشر و شور دربند دق نکرده و نمی میرد بلکه همه ترجیح می دهند عمدا سکوت اختیار نمایند و تنها آمدن این و رفتن آن را در بوق و کرنا کرده و برای آمدن یکی ،هلهله و برای رفتن دیگری مرثیه بخوانند غافل از اینکه هم این و هم آن همیشه بوده اند بدون آنکه باشند و هیچیک از این آمد و رفت های تکراری مانع از ضایع شدن حقی نشده است و لذا مادامیکه نام علی فقط خرج رسیدن به قدرت این و آنها می شود و لاعیر ،با بودن "این" و "آن" هم درب سیاست رایج همچنان بر روی یک پاشنه خواهد چرخید و لاجرم حقوق بشر را همچنان باید در جوامعی جستجو کرد که نام علی در آن بیگانه است و تنها باید در انتظار واکنش اشخاصی بود که هیچ نسبتی با علی و دغدغه هایش ندارند!
براستی اگر امروز علی در میان ما بود در برابر مرگ مشکوک و پرپر شدن جوانانی نظیر "میرصیافی" که احتمالا متفاوت با ما می اندیشند و علیرغم همه سختی هائی که در پیش روی آنهاست مصرانه در جستجوی آرمان های گم گشته خویش هستند ،بی تفاوت باقی می ماند و اساسا آیا با وجود علی باز ما شاهد به زندان اقتادن منتقدان و مخالفانش بودیم تا منتظر واکنش وی نسبت به چنین مرگ غریبانه ای باشیم؟
بدون تردید این قبیل رفتارها و نابردباری ها در برابر مخالفین و دگراندیشان هیچ نسبتی با مانیفست علی ندارد و آنرا تنها باید به حساب برخی از شیعیان ناخلف علی نوشت و بخاطر چنین جفائی که در حق شیعیان راستین علی صورت می گیرد با صدای بلند باید گفت که واقعا شرمنده ایم!
بنوبه خود فوت مظلومانه امید رضا میرصیافی را به خانواده و دوستانش تسلیت گفته و از خداوند منّان برای آن تازه در گذشته غفران و برای بازماندگانش صبر جزیل مسئلت می نمایم و از صمیم قبل آرزو می کنم که در سال نو همه کسانی که بخاطر عقیده و اندیشه خود در کنج زندان بسر می برند در کمال سلامت به دامان گرم خانواده خود بازگردند
در روزهای بحرانی پس از ۱۸ تيرماه ۱۳۷۸، نامهی ۲۴ فرمانده سپاه پاسداران خطاب به رئيس جمهور خاتمی در برخی روزنامهها ـ مثل کيهان و جمهوری اسلامی ـ منتشر شد. متن كامل اين نامه و اسامي فرماندهان امضاكننده آن را به نقل از روزنامهی "جمهوري اسلامي" در زير میخوانيد.
رياست محترم
جمهوري حضرت حجتالاسلام والمسلمين جناب آقاي سيدمحمد خاتمي
با عرض سلام و
خسته نباشيد به استحضار ميرساند:
بهدنبال
حوادث اخير به عنوان مجموعهاي از خدمتگزاران دوران دفاع مقدس ملت شريف ايران،
وظيفهی خود دانستيم مطالبي را خدمت حضرتعالي دانشمند ارزشمند عرضه بداريم.
اميدواريم با سعهی صدر و شعار ارزشمند توأم با سيرهاي كه تبليغ ميفرماييد
(شنيدن هر سخن و ايده ولو مخالف) به اين موضوع كه شايد درد هزاران زجركشيدهی
انقلاب باشد كه امروزه بهدور از هرگونه خط و خطوط با چشمي نگران، مسائل و حوادث
انقلاب را مينگرند و سكوت، مسامحه و سادهانگاري مسئولين كه از بركت خون هزاران
شهيد بر مسند نشستهاند، متحير و متعجباند.
جناب آقاي
خاتمي، قطعاً همهی ما حضرتعالي را انساني وارسته، انقلابي، متدين و داراي ريشهی
عميق ديني در حوزه و دلسوز به انقلاب دانسته و ميدانيم، اما نحوهی برخورد با
حوادثي كه همهی ما شاهد شادي و رقص دشمنان پيرامون آن هستيم و در اولويت قرار
دادن پيگيري برخي اشتباهات و تخلفات و بزرگ كردن آنها در مقابل عدم توجه و يا كوچك
جلوه دادن برخي ديگر از همين نمونه قانونشكني و هتك حرمت و فشار، باعث شده است
جريانهاي معاند با انقلاب گستاختر و در مقابل آن، مدافعان انقلاب محافظهكارانه
و با دلزدگي توأم با نااميدي، هر روز تحقير شده و به ثمرهی اين همه خون نگريسته و
انگشت خود را با تاسف و تاثر ميگزند.
جناب آقاي
رئيسجمهور، حمله به كوي دانشگاه همانطوري كه رهبر بزرگوار و مظلوم اين انقلاب
فرمودند امري ناپسند، زشت و بد بود و عليرغم اينكه سختترين و تندترين برخوردها
با آن انجام پذيرفت اما همهی مردم به دليل ناپسندي عمل انجام شده اين برخوردها را
پذيرفته و بر آن صحه گذاردند، اما سؤال مهم و پرابهام اين است كه آيا فاجعه فقط
همين بود؟
صرفاً همين
موضوع قابل پيگيري و توجه و اعتراض و تحصن است كه چند وزير به خاطر آن استعفا
دهند، شوراي امنيت تشكيل جلسه بدهد و گروه تحقيق تشكيل گردد، اما آيا حرمتشكني و
توهين به مباني اين نظام، تاسف و پيگيري ندارد؟ آيا حريم ولايت فقيه كمتر از كوي
دانشگاه است؟ آيا حريم امام، آن انسان كمنظير، كمتر از جسارت به يك دانشجو است؟
آيا چند روز امنيت كشور را دچار اخلال كردن و به هر مؤمن و متدين حمله كردن و آتش
زدن فاجعه نيست؟ آيا زير سئوال بردن جمهوري اسلامي، اين يادگار دهها هزار شهيد و
شعار عليه آن دادن فاجعه نيست؟
جناب آقاي
خاتمي، چند شب پيش وقتي گفته شد عدهاي با شعار عليه رهبر معظم انقلاب به سمت مجموعهی
شهيد مطهري در حركتاند، بچههاي كوچك ما در چشم ما نگريستند، انگار از ما سؤال ميكردند
غيرت شما كجا رفته است؟
جناب آقاي
رئيسجمهور، امروز وقتي چهرهی رهبر معظم انقلاب را ديديم مرگ خودمان را از خداوند
طلب كرديم چون كه كتفهايمان بسته است و خار در چشم و استخوان در گلو بايد ناظر
پژمرده شدن نهالي باشيم كه حاصل 14 قرن سيلي و زجر شيعه و اسلام است.
جناب آقاي
خاتمي، شما خوب ميدانيد، در عين توانمندي بهخاطر مصلحتانديشي دوستان ناتوانيم.
چه كسي است كه نداند امروز منافقين و معاندين دسته دسته به نام دانشجو به صف اين
معركه ميپيوندند و خوديهاي كينهجو و منفعتطلب كوتهنظر آتشبيار آن شدهاند و
براي تهييج آن، از هر سخن و نوشتهاي دريغ نميكنند؟
جناب آقاي
خاتمي، تا كي با اشك بنگريم و خون دل بخوريم و با هرج و مرج و توهين، تمرين
دموكراسي كنيم و به قيمت از دست رفتن نظام صبر انقلابي داشته باشيم؟
جناب آقاي
رئيسجمهور، هزاران خانوادهی شهيد و جانباز و رزمنده به شما رأي دادند كه رأي آنها
مدال سينه شماست. آنها از شما انتظار برخورد منصفانه با اين مسائل را دارند و ما
امروز رد پاي دشمن را در اين حوادث به خوبي ميبينيم و قهقههی مستانه را ميشنويم.
امروز را دريابيد كه فردا خيلي دير است و پشيماني فردا غيرقابل جبران است.
سيدبزرگوار،
به سخنراني به ظاهر دوستان و خوديها در جمع دانشجويان بنگريد، آيا همهی آن گفتهها
تشويق و ترغيب به هرج و مرج و قانونشكني نيست؟
آيا معناي سال
امام (ره) همين بود؟ آيا به همين صورت ميتوان ميراث گرانبهاي او را حفظ كرد و آيا
بيتوجهي تعداد اندكي به نام حزبالله مجوزي است براي شكستن سر هر متدين و هتك
حرمت آن؟
جناب آقاي
خاتمي، رسانهها و راديوهاي دنيا را بنگريد، آيا صداي دف و دهل آنها به گوش نميرسد؟
جناب آقاي
رئيسجمهور، اگر امروز تصميم انقلابي نگيريد و رسالت اسلامي و ملي خودتان را عمل
نكنيد، فردا آنقدر دير و غيرقابل جبران است كه قابل تصور نيست.
در پايان با
كمال احترام و علاقه به حضرتعالي اعلام ميداريم كاسهی صبرمان به پايان رسيده و
تحمل بيش از آن را در صورت عدم رسيدگي، بر خود جايز نميدانيم.
فرماندهان و
خدمتگزاران ملت شريف ايران در دوران دفاع مقدس: غلامعلي رشيد ـ عزيز جعفري ـ قاسم سليماني ـ محمد باقر قالیباف - جعفر اسدي ـ احمد كاظمي ـ
محمد كوثري ـ اسدالله ناصح ـ محمد باقري ـ غلامرضا محرابي ـ عبدالحميد رئوفينژاد
ـ نورعلي شوشتري ـ دكترعلي احمديان ـ احمد غلامپور ـ يعقوب زهدي ـ نبيالله رودكي
ـ علي فدوي ـ غلامرضا جلالي ـ امين شريعتي ـ حسين همداني ـ اسماعيل قاآني ـ علي
فضلي ـ علي زاهدي ـ مرتضي قرباني.

در یادداشت پیشین به بررسی رفتار رسانه های خارجی در قبال اعلام کاندیداتوری اعلمی پرداختیم و در این یاددشت به بررسی اعلام کاندیداتوری اعلمی در رسانه های داخلی خواهیم پرداخت.
متاسفانه به دلیل عدم وجود فضای آزاد و عدم امکان استقلال مالی در رسانه های داخلی ،استقلال خبررسانی در کشور وضع مساعدی نداشته و تمامی رسانه ها بین جناحین قدرت تقسیم شده است .
لذا ما نیز به بررسی عملکرد رسانه دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب می پردازیم.
اصولگرایان
رسانه های اصولگرایان رفتار دوگانه ای در مقابل اعلام کااندیداتوری آقای اعلمی داشتند . تعدادی از آنها همچون ایرنا و کیهان خبر را به کلی سانسور کردند و اصولا این اتفاق را نادیده گرفتند و در مقابل سایر رسانه ها ا زجمله اخبار صدا و سیما به صورت جزئی این خبر را منتشر کردند که در بین آنها خبرگزاریهای فارس و مهر جزئیات بیشتری را نسبت به سایرین منتشر کردند .
اما تحلیل رفتار رسانه های اصولگرایان :
سیاستی که ایرنا و کیهان در پیش گرفتند ،رفتار جدیدی نبوده،بلکه ادامه سیاستهای سانسوری بود که در دوران نمایندگی اعلمی نیز وجود داشت .
انتشار خبر در رسانه هایی همچون فارس تعجب برانگیزتر از رفتار ایرنا و کیهان بود . چرا که بغض ایشان نسبت به اعلمی کمتر از رسانه های فوق الذکر نبوده است . دوستانی که کمابیش در جریان امور سیاسی داخلی کشور می باشند ،سناریوی دشمنی اعلمی با امام حسین !!!را فراموش نکرده اند. همان سناریویی که شاید یکی از بهانه های رد صلاحیت شد. در این سناریو مجری رسانه ای امور ،به خبرگزاری فارس محول شده بود،که انصافا این خبرگزاری هم چیزی کم نگذاشت و از مسئولین ارشد نظام گرفته تا امام جماعت فلان دهات و طلبه ی همیشه معترضی که در حد تحلیل جریانهای سیاسی نیست ،به خاطر بدگویی علیه اعلمی موفق به مصاحبه با این خبرگزاری شدند .
حال انعکاس این خبر در چنین رسانه هایی را به حساب دوستی و یا رسالت خبررسانی گذاشتن ،ساده انگاری محض تلقی خواهد شد . حتی انتخاب تیترهای این رسانه ها بیانگر رفتار و دلایل این رسانه ها می باشند.
این گروه از رسانه ها تمایل دارند که تشتت آراء و عقاید در جریان منتقد دولت فعلی به حداکثر برسد. در مقابل جریان مشهور به اصلاح طلبی به خاطر حفظ منافع شخصی هم که باشد ،دوست دارند بدون تشتت ،منتخبین خود را که دستی در منابع قدرت دارند را برای انتخابات آتی آماده کنند .به هر حال همانگونه که مشاهده می شود ،هدف هر دو جناح فارغ از تمام آرمانهایی که دارند ،چیزی جز دست یازیدن به ریاست دولت دهم نیست و برای حفظ و نیل به این هدف ،تمام آرمانها و ایده آلها در اولویتهای پایین تری قرار می گیرند.
اما فارغ از این بحثها و بدون دلیل یابی،عمل به تعهد خبررسانی اگرچع موردی باشد باز هم قابل تقدیر می باشد .
البته در تمام این رسانه ها ،بخشهایی از سخنان و بیانیه اعلمی حذف شد که این نیز از بدیهیات رسانه های اصولگراست.
اصلاح طلبان
رفتار اصولگرایان در مقابل این حادثه هر گونه که باشد ،طبیعی و غیر قابل تعجب است . چرا که ذات جریان اصولگرایی کشور با ماهیت اعلمی و رفتار وی مخالف است و اصولا ایدئولوژی تعریفی این جریان با رفتارهای این نماینده اسبق مجلس متفاوت است اما بحث اصلاح طلبان فرق می کند. چرا که اولا امروزه شعارهای بسیار نزدیک تری با اعلمی دارند که بحث در مورد صداقت و قدرت عملی کردن این شعارها مقال دیگری می طلبد .ثانیا اعلمی زمانی به عنوان یکی از اعضاء خانواده اصلاح طلبان شناخته شده است .
روزنامه نگاری در روزنامه سلام و کاندیدای منتخب جبهه اصلاح طلبان در مجلس ششم ،اعلمی را به عنوان یکی از اعضای خانواده اصلاح طلبان شناسانده است . اگرچه اعلمی به خاطر انتقاد از دولت خاتمی و هیئت رئیسه مجلس ششم آنهم در دوران داغی تنور اصلاحات مورد بی مهری این جناح قرار گرفت . اما در مجلس هفتم و دورانی که اصلاح طلبان به خواب زمستانی رفته و منتظر انتخابات آتی بودند،اعلمی آرمانهای اصلاح طلبی ،دموکراسی خواهی و آزادگی را در مجلس هفتم زنده نگه داشت و به همین خاطر رسانه های اصلاح طلبی که دل خوشی از ایشان نداشتند ،برای نشان دادن علائم حیات در مجلس هفتم هر از چند گاهی به انتشار اخبار اعلمی پرداختند .البته انتشار اخبار در رسانه ها را بیش از انعکاس می توان مصادره نامید.
مصادره ها تا جایی ادامه یافت که در جریان رد صلاحیت اعلمی در مجلس هشتم بدون حمایت های جدی از ایشان به مصادره طرفداران ایشان پرداختند و هنگامی که یک تشکل دانشجویی در دانشگاه آزاد تبریزصرفا برای حمایت از اعلمی می خواست تحصن کند ، رسانه های اصلاح طب در عملی ناجوانمردانه ،این تحصن را به خاطر رد صلاحیت کاندیداهای عنوان کردند و علی رغم تاکیدات این دانشجویان،هیچگاه دست به تصحیح این خبر نزدند .
اصلاح طلبان همواره حدفاصل خود را از اعلمی حفظ کرده اند . ایشان به خاطر وقوف کامل بر محبوبیت اعلمی ،به یکباره نام ایشان را حذف نکرده اند . اما تا حد ممکن از انعکاس اخبار و یادداشتهای ایشان امتناع می ورزند.
با پیش زمینه های تاریخی که در فوق به آن اشاره شد ،درک رفتار رسانه های اصلاح طلب نسبت به اعلام کاندیداتوری آسان تر خواهد شد.
اصلاح طلبان (بویژه اطرافیان خاتمی)ظرفیت هواپیمای ریاست جمهوری خود را پر کرده ،ارث و اموال پدری جریان اصلاح طلبی را تقسیم کرده و کمربندهای خود را بسته اند و حالا اصلا دوست ندارند که حتی یک صندلی را به دیگران بدهند و از تاخیر در پرواز نیز ناخشنودند. حتی اعلام کاندیداتوری آقای موسوی که قرار بود یا ایشان بیایند یا خود آقای خاتمی!!! موجب ناخرسندی این قوم شده است .این در حالیست که طرفداران خاتمی به خوبی واقفند که به تفاهم رسیدنشان با آقای موسوی چندان سخت نخواهد بود و کافی است که جای چند صندلی عوض شود . اما اگر قرار باشد که اعلمی را سوار این هواپیما کنند ،دچار مشکلات اساسی خواهند شد و...
به همین خاطر بود که روزنامه های اصلاح طلب با بی میلی تمام ،این حادثه را در صفحات داخلی خود مستتر کردند و تنها اعتمادملی بود که در یکی از صفحات داخلی خود به پرداختی جزئی نسبت به این حادثه پرداخته بود که البته در مقابل خبر مشابه آقای میرحسین موسوی (که هردو در یک روز اتفاق افتاده بود) آنهم بسیار ناچیز بود.
رفتار سایتهای اینترنتی اصلاح طلبان هم چیزی بیشتر از روزنامه هایشان نداشت .
به هر حال سانسور تاریخی رسانه های اصلاح طلب می تواند یکی از دو دلیل ذیل باشد :
1-واهمه از حضور قدرتمند اعلمی.
2-ناراحتی این رسانه ها از صراحت لهجه اعلمی در بیانیه اعلام کاندیداتوری.
با وجود اینکه جریان اصلاح طلبی سند شش دانگ آرمانهای آزادیخواهانه را ازآن خود می داند ، رهبران این جبهه همواره در اعلام مواضع خود نسبت به این آرمانها لکنت داشته اند لذا صراحت لهجه اعلمی موجب واهمه ایشان از چرخش انظار عمومی از ایشان شده است.
با پاسخ به یک ابهام که ممکن است خوانندگان این یادداشت دچار آن بشوند به این یادداشت پایان می دهم .
آیا ما دچار توهم توطئه شده ایم ؟ آیا خبر اعلام کاندیداتوری اعلمی همانقدر اهمیت داشته است که منتشر شده است؟
پاسخ بنده به این سوالات منفی است . چرا که در موضع گیریهای متعددی که افراد مستقل و زینفع از میدان قدرت ایران ،در روزهای اخیر مطرح کرده اند ،اعلمی را بسیار فراتر از سایر کاندیداها ترجیح داده اند و حتی از روند نابرابری اطلاع رسانی نیز انتقاد کرده اند . علاوه براین در سایتهایی همچون بالاترین،دنباله و... که توسط خرد جمعی (نه یک شخص یا جریان فکری)هدایت میشوند، بعد از اعلام کاندیداتوری اعلمی در پنج روز اخیر اخبار اعلمی در صدر خبرها قرار گرفته اند ،که نشان از مقبولیت، مشروعیت و اهمیت کاندیداتوری اعلمی نزد خرد جمعی دارد.
به امید رهایی رسانه ها از بند مافیای قدرت
نام: محمد بن عبد الله
در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» ناميده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پيش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» ناميده بود.
كنيه: ابوالقاسم و ابوابراهيم.
القاب: رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امين، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذير، بشير، مبين، كريم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، يس، طه و... .
منصب: آخرين پيامبر الهى، بنيانگذار حكومت اسلامى و نخستين معصوم در دين مبين اسلام.
تاريخ ولادت: روز جمعه، هفدهم ربيع الاول عام الفيل برابر با سال 570 ميلادى (به روايت شيعه). بيشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول آن سال دانستهاند.
عام الفيل، همان سالى است كه ابرهه، با چندين هزار مرد جنگى از يمن به مكه يورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ويران سازد و همگان را به مذهب مسيحيت وادار سازد؛ اما او و سپاهيانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابيل مواجه شده، به هلاكت رسيدند و به اهداف شوم خويش نايل نيامدند. آنان چون سوار بر فيل بودند، آن سال به سال فيل (عام الفيل) معروف گشت.
محل تولد: مكه معظمه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).
نسب پدرى: عبدالله بن عبدالمطلب (شيبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قريش) بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.
از پيامبر اسلام(ص) روايت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسيد، همان جا نگاه داريد و از آن بالاتر نرويد. اما در كتابهاى تاريخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بين عدنان تا حضرت اسماعيل، فرزند ابراهيم خليل الرحمن(ع) به هفت پشت مىرسد.
مادر: آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.
اين بانوى جليل القدر، در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريشى، كمنظير و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روايتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمهاش، ام ايمن جهت ديدار با اقوام خويش عازم يثرب (مدينه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گشت.
و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روايتى هفت ماه) پيش از ولادت فرزندش از دنيا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثويبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شير دهد و از او نگهدارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حليمه، دختر عبدالله بن حارث سعديه واگذار كرد. حليمه گرچه دايه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.
مدت رسالت و زمامدارى: از 27 رجب سال چهلم عام الفيل (610 ميلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال يازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهدهدار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدينه طيبه بر عهده داشت.
تاريخ و سبب رحلت: دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماى شيعه و دوازدهم ربيع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال يازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدينه بر اثر زهرى كه زنى يهودى به نام زينب در جريان نبرد خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است كه پيامبر اسلام(ص) در بيمارىِ وفاتش مىفرمود: اين بيمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح خيبر براى من آورده بود.
محل دفن: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانهاى كه وفات يافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.
همسران:
1. خديجه بنت خويلد.
2. سوده بنت زمعه.
3. عايشه بنت ابى بكر.
4. امّ شريك بنت دودان.
5. حفصه بنت عمر.
6. ام حبيبه بنت ابى سفيان.
7. امّ سلمه بنت عاتكه.
8. زينب بنت جحش.
9. زينب بنت خزيمه.
10. ميمونه بنت حارث.
11. جويريه بنت حارث.
12. صفيّه بنت حىّ بن اخطب.
نخستين زنى كه افتخار همسرى پيامبر اكرم(ص) را يافت، خديجه بنت خويلد بود. حضرت محمّد(ص) پيش از رسيدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگى با اين بانوى بزرگوار ازدواج نمود. خديجه كبرى (س) با موقعيت و اموال خويش، خدمات شايانى به پيامبر اكرم(ص) در اظهار رسالتش كرد. اين بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در رديف بانوان قدسى، همانند مريم و آسيه، قرار دارد. پيامبر اكرم(ص) به احترام خديجه كبرى (س) تا هنگامى كه وى زنده بود، با هيچ زن ديگرى ازدواج نكرد. همو بود كه دردها و رنجهاى پيامبر(ص) را، كه سران شرك و كفر متوجه آن حضرت مىكردند، تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش يارى مىداد.
خديجه كبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى كه در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنايت مخصوص پروردگار جهانيان قرار گرفت. به همين جهت روزى جبرئيل امين به محضر پيامبر اكرم(ص) شرفياب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خديجه برسان. پيامبر اكرم(ص) به همسرش فرمود: اى خديجه! جبرئيل امين از جانب خداوند متعال به تو سلام مىرساند. خديجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئيل السّلام».
حضرت خديجه (س) در ايام همسرى با پيامبر(ص) از احترام ويژه رسولخدا(ص) برخوردار بود و پيامبر(ص) نيز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خديجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نيكى ياد مىكرد.
از عايشه، سومين همسر رسول خدا(ص)، روايت شده است:
«كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لايَكادُ يَخْرُجُ مِنَ الْبَيْتِ حَتّى يَذْكُرَ خَديجَةَ فَيَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَيْها، فَذَكَرها يَوْماً مِنَ الْاَيّامِ فَادْرَكَتْني الْغَيْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ كانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَكَ اللّهُ خَيْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ.
پيامبر اكرم (ص) هيچگاه از خانه بيرون نمىرفت مگر اين كه يادى از خديجه مىكرد و از او به نيكى نام مىبرد. يك روز كه پيامبر اكرم(ص) از خديجه (س) ياد كرده و خوبىهاى او را بيان مىكرد، غيرت زنانگى بر من غالب شد و به پيامبر(ص) گفتم: آيا او يك پيرزن بيشتر بود و حال آن كه خداوند بهتر از آن (يعنى عايشه) را به تو داده است؟ پيامبر اكرم(ص) از اين گفتار من، خشمگين شد، به طورى كه موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حركت درآمد.
فرزندان:
الف) پسران:
1. قاسم. او پيش از بعثت پيامبر اكرم(ص) تولد يافت. از اين رو پيامبر(ص) را ابوالقاسم ناميدند.
2. عبدالله. اين كودك چون پس از بعثت به دنيا آمده بود، وى را «طيّب» و «طاهر» مىگفتند.
3. ابراهيم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات يافت.
عبدالله و قاسم از خديجه كبرى (س) و ابراهيم از ماريه قبطيه متولد شدند. وهرسه آنان در سنين كودكى از دنيا رفتند.
ب) دختران:
1. زينب (س). 2. رقيه (س). 3. ام كلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).
دختران پيامبر اسلام (ص) همگى از حضرت خديجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پيش از رحلت آن حضرت، از دنيا رفته بودند. تنها فرزندى كه از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرين دختر وى بود. اين بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسانها و مورد تقديس و تكريم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطين و امّ الأئمة المعصومين(ع) است.
گرچه پيامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خويش علاقهمند بود، اما در ميان همسرانش بيش از همه، به خديجه كبرى (س) و در ميان فرزندانش بيش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقهمند بوده و اظهار محبت و لطف مىفرمود.
اصحاب و ياران:
پيامبر اسلام(ص) چه در مكّه معظمه و چه در مدينه، داراى اصحاب و ياران باوفايى بود كه برخى از آنان پيش از آن حضرت و برخى ديگر پس از ايشان از دنيا رفتند و تعداد آنان به هزاران نفر مىرسد. در اين جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره مىشود:
1.على بن ابىطالب(ع)
2. ابوطالب بن عبد المطلب.
3. حمزة بن عبدالمطلب.
4. جعفربن ابىطالب.
5. عباس بن عبدالمطلب.
6. عبداللّه بن عباس.
7. فضل بن عباس.
8. معاذبن جبل.
9. سلمان فارسى.
10. ابوذر غفارى (جندب بن جناده).
11. مقداد بن اسود.
12. بلال حبشى.
13. مصعب بن عمير.
14. زبير بن عوام.
15. سعد بن ابى وقاص.
16. ابو دجانه.
17. سهل بن حنيف.
18. سعد بن معاذ.
. سعد بن عباده.
20. محمد بن مسلمه.
21. زيد بن ارقم.
22. ابو ايوب انصارى.
23. جابر بن عبدالله انصارى.
24. حذيفة بن يمان عنسى.
25. خالد بن سعيد اموى.
26. خزيمة بن ثابت انصارى.
27. زيد بن حارثه.
28. عبدالله بن مسعود.
29. عمار بن ياسر.
30. قيس بن عاصم.
31. مالك بن نويره.
32. ابوبكر بن ابى قحافه.
33. عثمان بن عفان.
34. عبدالله بن رواحه.
35. عمر بن خطّاب.
36. طلحة بن عبيدالله.
. عثمان بن مظعون.
38. ابو موسى اشعرى.
39. عاصم بن ثابت.
40. عبدالرحمن بن عوف.
41. ابوعبيده جراح.
42. ابو سلمه.
43. ارقم بن ابى ارقم.
44. قدامة بن مظعون.
45. عبدالله بن مظعون.
46. عبيدة بن حارث.
47. سعيد بن زيد.
48. خَبّاب بن اَرَت.
49. بريده اسلمى.
50. عثمان بن حنيف.
51. ابو هيثم تيهان.
52. ابىّ بن كعب.
زمامداران معاصر:
پيامبر اكرم(ص) در عصرى زندگى مىكرد كه منطقه حجاز به دليل عدم حاصلخيزى و بيابانى بودن زمين و عدم رواج مدنيّت در بين مردم، از چشمطمع حكومتها دور مانده و به آن رغبتى نشان نمىدادند. به همين دليل، در آن سرزمين، حكومت مركزى و مستقلى وجود نداشت و دايره حكومتى، منحصر در قبيله و طايفه بود و نظام ملوك الطوايفى در آن مناطق حكمفرما بود، تا اين كه پيامبر اكرم(ص) به پيامبرى برانگيخته شد و از مكه به مدينه مهاجرت نمود و پايههاى يك حكومت جهانى را در اين شهر بنا نهاد؛ اما در اطراف حجاز حكومتهاى مستقل و نيمهمستقلى وجود داشت و حاكمانى از سلسلهها و تيرههاى مختلف حكومت مىكردند. اين حكومتها عبارت بودند از: ايران، روم شرقى، حبشه، يمن، حيره، غسّان، يمامه و مصر.
همه حكومتهاى اطراف حجاز، تحت نفوذ سه دولت مركزى، يعنى امپراتورى بزرگ ايران، امپراتورى عظيم روم شرقى و حبشه بودند. تعداد زمامداران اين كشورها، كه معاصر با پيامبر اكرم(ص) (632-570 م.) بودند، زياد است. در اين جا تنها نام زمامدارانى را كه با پيامبر اسلام(ص) رابطه داشته و يا پيامبر(ص) آنان را به دين مبين اسلام دعوت كرده بود، ذكر مىكنيم:
1. هرقل (هراكليوس) قيصر روم شرقى (641-610 م.).
2. خسرو پرويز، پادشاه ساسانى ايران. (628-590 م.).
3.باذان بن ساسان، زمامدار يمن و دست نشانده امپراتورى ايران (متوفاى سال 10ق.).
4. مقوقس، حاكم مصر و دست نشانده امپراتورى روم.
5. نجاشى، پادشاه حبشه.
6. حارث بن ابى شمر، حاكم غسّان و دست نشانده امپراتورى روم.
7. هوذة بن على حنفى، حاكم يمامه و دست نشانده امپراتورى روم (متوفاى سال 8ق.).
8. نعمان بن منذر، حاكم حيره و دست نشانده امپراتورى ايران (602-580م.).
از ميان سلاطين و حاكمان فوق، تنها نجاشى، پادشاه حبشه و باذان، حاكم يمن رابطه حسنه با پيامبر اسلام(ص) داشته و از دعوت آن حضرت استقبال كردند و دينش را پذيرفتند. نجاشى با پذيرفتن دو گروه مهاجر مسلمان و پناه دادن آنها در حبشه، و باذان با قطع وابستگى به امپراتورى ايران و جنگيدن با دشمنان اسلام، در سرزمين يمن، خدمتهايى به حضرت محمّد(ص) انجام دادند؛ اما زمامداران ديگر يا با پيامبر اكرم(ص) از در دشمنى و جنگ وارد شدند و يا سياست بىطرفانهاى را درپيش گرفتند. البته پس از رحلت نبى گرامى اسلام(ص) همه آنان به دست تواناى مسلمانان و زمامداران اسلامى به سزاى اعمالشان رسيدند.
چند كلام زيبا از پيامبر اكرم (ص)
1- عافیت را برای دیگران بخواه تا نصیب تو شود.
2- از گهواره تا گور دانش بجوئید.
3- خدای را چنان پرستش کن که گوئی او را می بینی ٬ اگر تو او را نمی بینی او ترا می بیند.
4- یار را به یار توان سنجید.
5- خطرناک ترین دشمن تو نفس تو است که میان دو پهلوی تو است.
6- عادلتر از همه مردم کسی است که آنچه برای خود پسندد برای مردم نیز پسندد و آنچه بر خود روا ندارد بر مردم روا ندارد.
7- شما که می خواهید فرزندانتان در نیکی و محبت با شما بعدالت رفتار کنند در کار بخشش به آنها به عدالت رفتار کنید.
8- کار خدا را عزیز دار تا خدایت تو را عزیز کند.
9- ببخش و تنگ مگیر که بر تو تنگ گیرند.
10- پر اجر ترین عبادت ها آن است که نهان تر باشد

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفايده)
کنيه: ابو عبداللّه
لقب: صادق
پدر: حضرت محمد بن على (ع )
مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر
تاريخ ولادت: يکشنبه 17 ربيع الاول ، سال 83 هجرى
مکان ولادت: مدينه
مدت عمر مبارک : 65 سال
علت شهادت: مسموميت
قاتل ملعون: منصور دوانيقى (خليفه عباسى )
زمان شهادت: يکشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى
مدفن مطهر: قـبـر شريفش در قبرستان بقيع (واقع در مدينه منوره) در کنار قبر پدر و جدّ و عمويش امام حسن مجتبى (عليه السلام) مى باشد.
زندگينامه امام جعفر صادق(ع)
امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه يا دوشنبه هفدهم ربيع الاول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدينه ديده به جهان گشود. اما بنا به گفته شيخ مفيد و کلينى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لکن ابن طلحه روايت نخست را صحيح تر مىداند و ابن خشاب نيز در اين باره گويد: چنان که ذراع براى ما نقل کرده، روايت نخست، سال 80 هجرى، صحيح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روايتى نيمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با اين حساب مىتوان عمر آن حضرت را 68 يا 65 سال گفت که از اين مقدار 12 سال و چند روزى و يا 15 سال با جدش امام زين العابدين (ع) معاصر بوده و 19 سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زيسته است که همين مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار مىآيد و نيز بقيه مدتى است که سلطنت هشام بن عبد الملک، و خلافت وليد بن يزيد بن عبد الملک و يزيد بن وليد عبد الملک، ملقب به ناقص، ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد ادامه داشته است.
کنيه مادر امام (ع) را ام فروه گفته اند. برخى نيز کنيه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قريبه يا فاطمه ذکر کردهاند.
کنيه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و اين کنيه از ديگر کنيه هاى وى معروفتر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گويد: برخى کنيه آن حضرت را ابو اسماعيل دانسته اند. ابن شهر آشوب نيز در کتاب مناقب مىگويد: آن حضرت مکنى به ابو عبد الله و ابو اسماعيل و کنيه خاص وى ابو موسى بوده است.
لقب امام صادق (ع)
آن حضرت القاب چندى داشت که مشهورترين آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا که وى در بيان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند.
فضايل امام جعفر صادق (ع)
مناقب آن حضرت بسيار است که به اقتصار از آنها ياد مىکنيم. فضايل امام صادق بيش از آن است که بتوان ذکر کرد. جمله اي از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هيچ چشمي نديده، هيچ گوشي نشنيده و در هيچ قلبي خطور نکرده است.» از ابوحنيفه نيز اين جمله مشهور است که گفت: «ما رأيت افقه من جعفر بن محمد» يعني: «از جعفر بن محمد، فقيه تر نديدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنويم ضريس مي گويد: امام صادق در اين آية شريفة: کل شيء هالک الا وجهه، يعني: «هر چيز فاني است جز وجه خداي متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذي يوتي الله منهم» يعني «ماييم آيينه اي که خداوند از آن آيينه شناخته مي شود.» بنابراين امام صادق (ع) فرموده است او آيينه ذات حق تعالي است.
شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد: علومى که از آن حضرت نقل کرده اند به اندازه اى است که ره توشه کاروانيان شد و نامش در همه جا انتشار يافت. دانشمندان در بين ائمه (ع) بيشترين نقل ها را از امام صادق روايت کرده اند. هيچ يک از اهل آثار و راويان اخبار بدان اندازه که از آن حضرت بهره برده اند از ديگران سود نبرده اند. محدثان نام راويان موثق آن حضرت را جمع کرده اند که شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقيده و گفتار، به چهار هزار نفر مىرسد.
بيشترين حجم روايات، احاديثي است که از امام صادق (ع) نقل شده است، اهميت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به ميزاني است که شيعه به ايشان منسوب شده است: “شيعه جعفري”. کمتر مسئله ديني (اْعم از اعتقادي، اخلاقي و فقهي) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. کثرت روايات منقول از امام صادق (ع) به دو دليل است:
يکي اينکه از ديگر ائمه عمر بيشتري نصيب ايشان شد و ايشان با شصت و پنج سال عمر شيخ الائمه محسوب مي شود (148 – 83 هجري) ، و ديگري که به مراتب مهمتر از اولي است، شرائط زماني خاص حيات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امويان، انتقال قدرت از امويان به عباسيان و آغاز خلافت عباسيان است. امام با حسن استفاده از اين فترت و ضعف قدرت سياسي به بسط و اشاعه معارف ديني همت مي گمارد. گسترش زائد الوصف سرزمين اسلامي و مواجهه اسلام و تشيع با افکار، اديان، مذاهب و عقايد گوناگون اقتضاي جهادي فرهنگي داشت و امام صادق (ع) به بهترين وجهي به تبيين، تقويت و تعميق “هويت مذهبي تشيع” پرداخت. از عصر جعفري است که شيعه در عرصه هاي گوناگون کلام، اخلاق، فقه، تفسير و… صاحب هويت مستقل مي شود. عظمت علمي امام صادق (ع) در حدي است که ائمه مذاهب ديگر اسلامي از قبيل ابوحنيفه و مالک خود را نيازمند به استفاده از جلسه درس او مي يابند. مناظرات عالمانه او با ارباب ديگر اديان و عقايد نشاني از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهميت اين جهاد فرهنگي امام صادق (ع) کمتر از قيام خونين سيد الشهداء (ع) نيست.
امام و فقه اسلامي
ـ فقه شيعه اماميه که به فقه جعفري مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زيرا قسمت عمده احکام فقه اسلامي بر طبق مذهب شيعه اماميه از آن حضرت است و آن اندازه که از آن حضرت نقل شده است از هيچ يک از (ائمه) اهل بيت عليهم السلام نقل نگرديده است. اصحاب حديث اسامي راويان ثقه که از او روايت کرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند.
ـ در نيمه اول قرن دوم هجري فقهاي طراز اولي مانند ابوحنيفه و امام مالک بن انس و اوزاعي و محدثان بزرگي مانند سفيان شوري و شعبه بن الحجاج و سليمان بن مهران اعمش ظهور کردند. در اين دوره است که فقه اسلامي به معني امروزي آن تولد يافته و روبه رشد نهاده است. و نيز آن دوره عصر شکوفايي حديث و ظهور مسائل و مباحث کلامي مهم در بصره و کوفه بوده است.
ـ حضرت صادق (ع) در اين دوره در محيط مدينه که محل ظهور تابعين ومحدثان و راويان و فقهاي بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعيان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ي آن عصر بودند بلکه او تنها از يک طريق که اعلاء و اوثق طرق بود نقل مي کرد و آن همان از طريق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علي بن الحسين (ع) و او از پدرش حسين بن علي (ع) و او از پدرش علي بن ابيطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و اين ائمه بزرگوار در مواردي که روايتي از آباء طاهرين خود نداشته باشند خود منبع فياض مستقيم احکام الهي هستند.
آثار امام صادق (ع)
غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، کتابت مستقيم خود ايشان نيست و غالبا املاي امام (ع) يا بازنوشت بعدي مجالس ايشان است. بعضي از آثار نيز منصوب است و قطعي الصدور نيست.
1- از آثار مکتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشي (غير از نجاشي رجالي) است. نجاشي صاحب رجال معتقد است که تنها تصنيفي که امام به دست خود نوشته اند همين اثر است.
2- رساله اي که شيخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روايت کرده است شامل مباحث فقه و کلام .
3- کتاب معروف به توحيد مفضل، در مباحث خداشناسي و رد دهريه که املاء امام (ع) و کتاب مفضل بن عمر جعفي است.
4- کتاب الاهليلجه که آن نيز روايت مفضل بن عمر است و همانند توحيد مفضل در خداشناسي و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است.
5- مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه که منسوب به امام صادق (ع) و بعضي از محققان شيعه از جمله مجلسي، صاحب وسايل (حرعاملي) و صاحب رياض العلما، صدور آن را از ناحيه حضرت رد کرده اند.
6- رساله اي از امام (ع) خطاب به اصحاب که کليني در اول روضه کافي به سندش از اسماعيل بن جابر ابي عبدالله نقل کرده است.
7- رساله اي در باب غنائم و وجوب خمس که در تحف العقول مندرج است.
8- بعضي رسائل که جابربن حيان کوفي از امام (ع) نقل کرده است.
9- کلمات القصار که بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند که تماما در تحف العقول آمده است.
10- چندين فقره از وصاياي حضرت خطاب به فرزندش امام موسي کاظم (ع) سفيان شوري، عبدالله بن جندب، ابي جعفر نعمان احول، عنوان بصري، که در حليه الاولياء و تحف العقول ثبت گرديده است.
# همچنين ادعيه امام صادق (عليه السلام) (الصحيفة الصادقية و الصادصية الجامعة) : مجموعه ادعيه معتبره اي است که از دو امام بزرگوار پنجم و ششم (عليهماالسلام) در کتب روايي شيعه وارد شده و دانشگاه امام صادق (ع) آن را به مناسبت بيستمين سالگرد تاسيس دانشگاه همزمان با ميلاد مسعود نبي اکرم اسلام(ص) و امام جعفر صادق(ع) منتشر کرده است.

سایت شخصی آقای اعلمی تحت يك حمله خصمانه قرار گرفت. اين حمله از شب گذشته صورت گرفته است. لازم به ذکر است که حملات مشابه نیز قبلا انجام شده بود اما از آنجا که از سوی سروری قدرتمند ساپورت می شد نفوذگران نمی توانستند آن را down کنند. خوشبختانه کل اطلاعات مربوط به سایت دست نخورده باقی مانده و ان شاء الله در چند ساعت آینده بالا خواهد آمد حمله ياد شده یک حمله DDoS بوده که طی آن يک ترافيک 100 مگابيت بر ثانيهای روی وبسايت ايجاد و در نتیجه موجب down شدن سرور گردیده است. این حملات به اشکال مختلف سازماندهی میشوند و در بیشتر اوقات با ایجاد ترافیك زیاد لشكری از Packet های TCP را به سمت سرویسهای خدمات دهنده سرازیر میكنند.
(مدیر سایت)


مازيار رادمنش
منبع:سایت روز
اکبر اعلمي را تقريبا همگي مردم ايران مي شناسند.
نماينده منتقدي که هميشه در حال تذکر در مجلس بود. مواضع اش به اصلاح طلبان نزديک
است و مانند ديگر اصلاح طلبان سرانجام از خان شوراي نگهبان به سلامت عبور نکرده
است. اعلمي پس از رد صلاحيتش به دليل عدم اعتقاد به اسلام براي ورود به مجلس
هشتم، اعلام کرده بود که مي خواهد نامزد رياست جمهوري شود، اما کسي باورش نمي شد
اين نماينده لجوج، در اين مورد هم بر حرفش بايستد و کم نياورد. ستاد حمايت از
كانديداتوري اكبر اعلمي در انتخابات رياست جمهوري روز دوشنبه 19 اسفند ماه اعلام
کرد: "اكبر اعلمي روز سه شنبه 20/12/87 ساعت 10 صبح پيرامون انتخابات رياست
جمهوري و اعلام كانديداتوري مصاحبه مطبوعاتي خواهند داشت."
اکبر اعلمي کيست؟
اکبر اعلمي در مرداد سال 1333 و در تبريز [به روايتي
بندر شاه] متولد شد. محل صدور شناسنامه وي بخش رودسر و بندر شاه ذکر شده است. پدر
و مادر وي متولد منطقه اي بنام هاديشهر، از توابع شهرستان هاي جلفا و مرند و نسل
در نسل از اهالي آذربايجانشرقي اند. پدرش از کارکنان راه آهن بود و در زمان تولد اکبر
در رودسر و بندر شاه خدمت مي کرد. اکبر اعلمي بزرگترين فرزند خانواده است و پنج
خواهر و سه برادر دارد. يکي از برادرانش در دوران شيرخوارگي درگذشت. يک سال بيشتر
نداشت که خانواده اش به تهران مهاجرت کرد و اکبر اعلمي از زادگاهش دور شد. دوران
کودکي را در جنوب شهر تهران و اطراف سلسبيل گذرانيد. اين آخرين کوچ خانواده اعلمي
پس از ازدواج پدر و مادر اکبر بود. خانواده اش خيلي مذهبي نبودند و وضع مالي
متوسطي داشتند؛ "از يکسو بدليل کثرت جمعيت خانواده و از سوي ديگر دست و دلبازي
پدر و کمي هم عدم دور انديشي ايشان و مادرم، بهترين روزهاي زندگي ما از اول ماه
با پاکت هاي پر از ميوه پدر در بغل و هنگام عزيمتش از محل کار به خانه آغاز و تا
بيست، بيست و يکم برج ادامه مي يافت و پس از آن رو به افول مي گذاشت تا جائيکه
معمولا هفت، هشت روز آخر ماه، اغلب هشت مان گروي نه مان بود و باز از اول برج روز
از نو و روزي از نو. دوباره خوشي ها طلوع مي کرد و در اواخر ماه همچنان به غروب
مي گرائيد."
همه کاره و هيچ کاره
در دوران نوجواني به فراخور سنش به بازي هاي مختلف از
گردو بازي و گل يا پوچ پرداخته تا شطرنج، ورزش هاي دسته جمعي، بوکس، کشتي ورزش
هاي رزمي. وي مي گويد: "اگر بجاي وارد شدن به دنياي سياست، يکي از ورزش هائي
را که برشمردم، بطور جدي و حرفه اي پيگيري کرده بودم، بطور حتم در يکي از رشته هاي
فوق به مقام هاي قهرماني هم نائل مي آمدم." از 14-15 سالگي در تابستان ها با
مشاغلي چون نقاشي ساختمان، کار در کارگاه هاي نجاري، الکتريکي، آهنگري و تعميرگاه
اتومبيل و حتي فروش محصولاتي نظير برنج، پول توجيبي خود را در مي آورد. بزرگتر که
شد رانندگي و سرويس دادن به مدارس نيز به مشاغل پيشين اضافه شد. غير از اين ها
تعميرات خانه و وسايل خانگي خانواده نيز به برنامه کاري اش افزوده شد؛
"نقاشي، شيشه بري، سيم کشي ساختمان، تعمير وسايل برقي، بنائي و حتي بعضي از ظريف
کاري هاي خانه را خود انجام مي دادم." به قول يکي از پسرعموهايش او همه کاره
و هيچ کاره بود.
اهل مطالعه، درس نخوان، بزن بهادر و غيرتي
"کيهان
بچه ها"، "دختران و پسران"، "جوانان" و مجله
"دانشمند"، نشريات دلخواهش بودند و بدون استثناء آنها را مطالعه مي
کرد. اما تا 17 سالگي با درس و مشق ميانه خوبي نداشت؛ "از همين رو در کلاس
هاي چهارم ابتدائي، هفتم و هشتم (متوسطه)، براي کسب تجربه بيشتر در جا زدم!"
آنچنان که اعلمي درباره خود نوشته در بزن بهادري نسبت به همسالانش پيشتاز بوده؛
"بقول معروف از کسي نمي خوردم و در برابر ديگران هم کم نمي آوردم (فقط بجز
ناظم مدرسه و دبيرستان که ناگزير بودم تاوان درس نخواندن و شيطنت هاي کودکانه و
نوجواني را به آنان پس دهم)." کوچه شان در غرق او بوده و کسي جرئت نداشته به
دختران محل از گل نازکتر بگويد؛ "کسي جرئت ايجاد مزاحمت براي دختران محل را
نداشت و الا سر و کارش با من بود!"
اما با تحولي که آشنايي با موضوعات ديني در زندگي وي به
وجود مي آورد، زندگي اش به طور کامل تغيير مي کند؛ "پس از آشنايي با قران و
معارف ديني بر خلاف گذشته، سوم متوسطه به بعد را بدون در جا زدن پشت سر نهادم و
چنان پيشرفت کرده بودم که گاهي دبير رياضي از من مي خواست که بجاي او رياضي را به
همکلاسي هايم تدريس نمايم.
" دو
سال آخر دبيرستان را بصورت شبانه خواند و روزها کار مي کرد و به فعاليت سياسي مي
پرداخت. بخش عمده درآمدش صرف خريد کتاب هاي مذهبي، علمي و سياسي و نوارهاي کاست
عبدالباسط، مصطفي اسماعيل، شيخ علي بنا و شيخ طوخي و قادري مي شد. شيوه مطالعه اش
اما تغيير يافت؛ "در اين مرحله جديد از زندگي ام خريد و مطالعه مجله دانشمند
همچنان ادامه پيدا کرد اما نشرياتي مانند "دختران و پسران"،
"جوانان" و "اطلاعات هفتگي" جاي خود را به نشرياتي مانند
"مکتب اسلام" داد." موسيقي دلخواهش در آنروزها در تواشيح و قرائت
قران اساتيد بزرگ مصري و سرودهاي فلسطيني و گاهي اگر فرصت پيدا مي کرد بعضي از
نوارهاي عارف، گلپايگاني و ايرج خلاصه مي شد. شيوه
شيطنتش نيز عوض شده بود. او در بازگشت از جلسات قرائت قرآن حاج مروت، به همراه
دوست صميمي اش محسن بادپا شيشه مشروب فروشي هاي پشت پادگان حر را با سنگ مي شکست
و پا به فرار مي گذاشت.
از تعصبات کورکورانه تا پيوند عقل و دين
به تقليد از مادر و خواهرش از 12 سالگي روزه مي گرفت تا
افطار شکمي از عزا در آورد، اما تا 17 سالگي نماز نمي خواند. وي در دوران جوان
تعصبات شديدي داشت. آنچنان که خود نوشته خواهرانش از چهار–پنج سالگي به دليل
تعصبات وي روسري به سر مي کردند. از 12 تا 19 سالگي هميشه از اول ماه محرم به کمک
چند تن از هم محلي هاي خود، باني داير کردن تکيه اي براي عزاداري امام حسين بود،
در اعياد مذهبي هم مسئوليت آذين بندي و چراغاني محل، اغلب به عهده وي بود. آنچنان
که خود گفته تحول اساسي در زندگي اش از زماني آغاز شد که توسط دو تن از دوستانش
با هيئتي مذهبي آشنا شده و به قول خودش الفباي دين را مي آموزد. او از اولين جلسه
اي که در آن شرکت کرده و با آياتي از قرآن آغاز و پايان يافته بود، به عنوان نقطه
عطف زندگي اش ياد مي کند.
فرداي همان روز از دو دوست خود مي خواهد که کيفيت خواندن
نماز را به وي آموزش دهند، سپس از مادرش نيز همين درخواست را مي کند. او سپس به
مسائل ديني علاقه مند شده و علاوه بر نماز، بطور کامل با قرائت قران، تجويد و کم
و بيش با تفسير آن نيز آشنا شد. آنچنان که جلسات قرائت قران محمد تقي مروت و حاج
هوشنگ بادپا، تفسير قران و آموزش صرف و نحو عربي حاج آقا دمشقي، معارف آقايان
مظلومي و مظاهري، سخنراني هاي آيت الله مطهري، سخنراني ها، درس هاي اسلام شناسي و
تاريخ اديان دکتر شريعتي پاتوق هميشگي اش شد.
زندگي، عملکرد و آثار چند شخصيت در انتخاب مشي و شخصيت
سياسي، انقلابي آنروز وي تاثير گذار بودند. آنچنان که نوشته اين شخصيت ها عبارتند
از "علي(ع) و نهج البلاغه اش، امام حسين(ع)، چه گوارا، فيدل کاسترو، زنده ياد
دکتر علي شريعتي، مرحوم تختي و زنده ياد خسرو گلسرخي و دفاعيات جانانه اش در بيدادگاه
آنروز."
خلبان فراري
سال 55–56 و پس از اخذ ديپلم، با انگيزه سياسي در آزمون
دانشکده خلباني شرکت کرد و پس از پشت سر گذاشتن آزمايشات و مراحل، به عنوان
دانشجوي خلباني پذيرفته شد. چند ماهي از دوره نگذشته که متوجه شد در اين دانشکده و شغل
انتخابي نمي تواند به اهداف سياسي اش دست يابد، بنابر اين عيد سال بعد دانشکده
خلباني را ترک کرد. تبعات ترک شغل و دانشکده آن بود که براي انجام خدمت سربازي به
عنوان سرباز صفر به پادگان صفر پنج کرمان اعزام شود. در پادگان صفر پنج کرمان به
فعاليت هاي سياسي اش ادامه داد تا اينکه پس از پايان دوره آموزشي به توپخانه
اصفهان (واحد کاتيوشا) اعزام شد. بدين ترتيب فعاليت سياسي اش در اصفهان و اين
پادگان بيشتر شد. سرانجام با فتواي آيت الله خميني مبني بر ترک پادگان ها توسط
سربازان، وي شبانه با اسلحه از پادگان فرار کرده و خود را به تهران رساند.
پس از آگاه ساختن پدرش دوباره فرار کرده و خود را به
سنندج مي رساند تا آب ها از آسياب بيافتد. چندي بعد دوباره به تهران باز گشت و به
کمک م.پهلوان يکي از دوستانش که در لبنان دوره چريکي ديده بود، گروه مسلحانه
سياسي- فرهنگي "صداي حق" را تشکيل داده، تا علاوه بر تهيه و توزيع
اعلاميه هاي انقلابي (اغلب شامل اعلاميه هاي آيت الله خميني بود) و شعار نويسي،
در مبارزات خياباني هم مشارکت فعال داشته باشند.
اکبر اعلمي در اين مدت زخمي مي شود؛ "در يکي از همين
مبارزات خياباني (ميدان انقلاب و مقارن با حمله گارد شاهنشاهي به دانشگاه تهران
8/11/1357) در درگيري مسلحانه با ماموران، به شدت از ناحيه دست و صورت و شکم
مصدوم شدم." به دليل وخامت حال ابتدا در بيمارستان هزار تخت خوابي بستري شد،
چون بيم دستگيري از سوي ساواک مي رفت، وي را به بيمارستان شفا يحيائيان منتقل
کردند و براي کم شدن خطر او را در بخش زنان تحت مراقبت قرار دادند. 25 روز دوره
درمان وي طول مي کشد؛ "توسط مردم و آمبولانسي که براي انتقال مجروحان به
بيمارستان، در ميدان انقلاب مستقر شده بود، بالاخره پس از 25 روز در اثر اصرار
زياد من، در تاريخ 5/12/1357 از بيمارستان خارج گشته و براي حاکميت يافتن يک طبقه
جديد و رسيدن به وضعيتي که امروز در آن گرفتار شده ايم، دوباره به صف مبارزات
مردمي پيوستم."
انقلابي که اعلمي خواستارش بود
با تشکيل سپاه پاسداران، وي به عنوان مسئول واحد سياسي -
فرهنگي سپاه تهران مشغول به کار شد و همزمان به درس خوان در دانشگاه نيز ادامه
داد. چندي بعد مسووليت حفاظت فرودگاه تهران را نيز به عهده گرفت. در همين دوران يعني
سال 58 پدرش را از دست داد و مسووليت خانواده را بعهده گرفت. با شروع جنگ در سال
59 به جبهه رفت و جانشيني عملياتي سرپل ذهاب در زمان فرماندهي شهيد اصغر وصالي را
عهده دار شد. او در همين دوران 33 ماه در جبهه ماند، ضمن آنکه دو بار از ناحيه
شکم و صورت مجروح شد. [45 درصد جانبازي] وي در سال 66 در رشته هاي علوم اقتصادي
با گرايش بانکداري (دانشگاه علامه طباطبائي)، حقوق- علوم قضائي (دانشکده علوم
قضائي- 1366) فارغ التحصيل شد، ضمن آنکه در همين دوران در شوراي مرکزي انجمن
اسلامي دانشجويان دانشگاه علامه طباطبائي و موسسه علوم بانکي نيز عضويت داشت. او همواره
تاکيد مي کند در تمام دوران تحصيل از هيچ يک از سهميه ها براي ورود به دانشگاه
استفاده نکرده است.
بازگشت از جنگ، ادامه تحصيل و خدمت دولتي
اواخر سال 1366 از طريق يکي از دوستانش در وزارت کشور به
وي پيشنهاد شد تا فرماندار مغان شود. در آنزمان "علي اکبر محتشمي"
وزير کشور و "سروش" مدير کل سياسي اين وزارتخانه بود. به دليل برخوردي که با روحانيون و متنفذين- از
جمله دستور بازداشت امام جمعه موقت و مسئول عقيدتي سياسي ژاندارمري- داشت، عذرش به
نحوي خواسته شد و در آبان سال 67 از مغان مراجعت کرد. مرعشي او را براي فرمانداري
دماوند، بروجرد و خرم آباد پيشنهاد کرد، اما آنچنان که وي مي گويد کارشکني هاي
شريعتي معاونت پارلماني وزارت کشور سبب شد که او نتواند به کار به عنوان فرماندار
ادامه دهد. او به علت بازداشت امام جمعه به دادگاه کارکنان دولت احضار شد و چندي بعد
با اعلام برائت و از سال 68 به بعد عهده دار مشاغلي چون معاون اداره کل امور
انتظامي، معاون اداره کل بازرسي و معاون اداره کل دفتر مطالعات و تحقيقات سياسي
وزارت کشور، وهمچنين مدير کل بازرسي بنياد مستضعفان و جانبازان و مشاور سياسي و
اجتماعي سرپرست بنياد(در زمان مهندس موسوي) شد.
روزنامه نگاري و نمايندگي مجلس
از سال 69 و همزمان با مشاغل دولتي، به حرفه روزنامه نگاري
نيز روي آورد و به عضويت هيئت پذيرش و تحريريه روزنامه سلام در آمد. طي همين
دوران که تا سال 78 طول کشيد بيش از 500 مقاله نوشت و مشاورت تحقيقات و پژوهش هاي
فرهنگي بنياد شهيد را برعهده داشت. وي در سال 75 کارشناسي ارشد خود در رشته اقتصاد
بين الملل را از دانشگاه علامه طباطبائي اخذ کرد. در سال 78 در انتخابات مجلس ششم
از حوزه تبريز، اسکو و آذرشهر کانديدا شد، و با اخذ 190 هزار راي وارد مجلس ششم شده و به
عضويت کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي در آمد. او هرچند از جمله نمايندگان اصلاح
طلب محسوب مي شد، اما همه گاه از مواضع سياسي دولت علي الخصوص بحران اتمي انتقاد
مي کرد.
او در دوره ششم مجلس از امضاي بدون مجوز مجلس پيمان منع
گسترش سلاح هاي هسته اي توسط دولت خاتمي به شدت انتقاد کرد و آن را گامي در جهت
تضيف منافع مردم ارزيابي کرد. به دليل انتقادها و مواضعش از جمله معدود نمايندگان
اصلاح طلب مجلس ششم بود که توانست، از سد شوراي نگهبان رد شده و دوباره به عنوان
نماينده وارد مجلس هفتم شود. او اين بار نيز در کميسيون امنيت ملي عضو شد و به
عنوان اولين اقدام ستاد حمايت از منافع ملي و حقوق هسته اي در مجلس هفتم را تشکيل
داد. طي دو دوره نمايندگي مجلس بيش از 90 بار وزرا را براي پاسخگويي به مجلس فرا
خوانده و در نطق هاي پيش از دستور خود از مواضع دو دولت خاتمي و احمدي نژاد انتقاد
کرده است.
استيضاح دولت امام حسين
اما اعلمي نتوانست به عنوان نماينده وارد مجلس هشتم نيز
شود. علت آن بود که در سخنراني اش در زنجان [آذر 86] به دليل سخنانش مبني بر
استيضاح دولت امام حسين، امام سوم شيعيان در صورت وجود چنين دولتي و بروز خطا از
سوي دولتي ها، و پيآمد آن انتقاد برخي تندروها و علي الخصوص شبستري امام جمعه
تبريز، که با اعلمي ميانه خوبي نداشت، وي رد صلاحيت شد. شبستري اعلمي را عامل زلزله
و بي دين خوانده بود، اعلمي هم در پاسخ وي را به رانت خواري و فعاليت هاي پر
شائبه اقتصادي متهم کرده بود.
او خود
درباره اين دوران نوشته است: "تا سال 1378 هيچيک از دوجريان موسوم به چپ و
راست و اصلاح طلب و اصولگرا که قدرت را در انحصار خود و پياده نظام هاي خويش داشتند،
مايل نبودند و اجازه نمي دادند تا در عرصه مديريت کشور از يک سقف خاص و سهميه اي
که باند هاي قدرت براي شهروندان در نظر مي گرفتند، عبور کرده و توانائي هاي خود
را ظهور و بروز دهم. در سال 1378 بطور مستقل (در اردوگاه اصلاح طلبان) در ششمين
دور انتخابات مجلس ششم شرکت کردم و [توانستم] به عنوان نماينده اول اين حوزه انتخابيه انتخاب و
وارد نهاد موسوم به خانه ملت شدم و تا خرداد ماه 1387دو دوره متوالي در سمت و
کسوت نماينده مردم تبريز، آذرشهر و اسکو در مجلس شوراي اسلامي خدمت کردم و عاقبت
پاداش يک عمر خدمات و زحمات صادقانه و بدون کوچکترين طمع و چشمداشتي به مردم و
کشورم را با مردود اعلام شدن اعتقاد و التزامم به اسلام، از سوي خدايگان عافيت طلب
روي زمين دريافت کردم! انّا لله و انّا اليه راجعون" اعلمي نظرات جالبي نيز
درباره دولت احمدي نژاد دارد؛ "برخي از ادعاهاي دولت مانند ادعاي
ملانصرالدين در تعيين مرکز زمين است!" و "
دولت نهم دولت عجايب است!" از آن جمله هستند.
وضعيت خانوادگي و علاقه ها
در سال 1360 ازدواج کرد. خطبه عقد اين وصلت را آيت الله
خميني خواند؛ "متناسب با جو آنروز، يک مراسم بسيار کوچک و ساده هم با حضور
اعضاي درجه يک هر دو خانواده برگزار کرديم." همسرش اهل تهران و خانه دار است
و حاصل ازدواج آنها يک پسر و چهار دختر است. او غير از نوارهاي قرآن به موسيقي
سنتي و پاپ نيز گوش مي دهد؛ "شجريان، محمد اصفهاني، حسام الدين سراج، شهرام
ناظري، عليرضا عصار، بنان، معين، قميشي(البته يکي دو تا از نوارهايش که از مضامين
و محتواي ارزشمندي برخوردارند)، احسان خواجه اميري و رضا صادقي و چند نفر ديگر که
در برخي سريال هاي صدا و سيما مي خوانند، به فهرست موسيقي ها و خوانندگان دلخواهم
اضافه شده است."
او هرچند مانند گذشته متعصب است، اما ديگر آنگونه نمي
انديشد؛ "يقين دارم که حجاب مساوي با چادر نيست و حتي چادر هاي مشکي که
امروزه همسر و دختران و مادر و خواهرانمان بر سر مي کنند، نه تنها واجب نيست و هيچ
نسبتي با اوامر و نواهي شرعي و دين اسلام ندارد، چه بسا بدليل آثار سوء آن بر
روحيه بانوان، استفاده از آن جايز نيز نباشد." او ضمن معرفي تک تک اعضاي
خانواده درجه يک، دو و سه اش مي افزايد که هيچ يک از آنان شغلي در حکومت ندارند و
از هيچ رانتي استفاده نکرده و همگي مانند ديگر مردم زندگي مي کنند.
خلاصه سوابق خدمتي و مسئوليت هاي پس از
انقلاب
- مسئول
واحد سياسي، فرهنگي سپاه تهران
- مسئول
حفاظت فرودگاه تهران
- جانشين
عملياتي سرپل ذهاب در زمان فرماندهي شهيد اصغر وصالي
- آموزش
عقيدتي_سياسي پادگان وليعصر
- 33ماه
حضور داوطلبانه و بسيجي در جبهه هاي غرب و جنوب
- دو بار
مصدوم شدن از ناحيه دست، شکم، پا و صورت(جانباز 45 درصدي)
- عضو شوراي
مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علامه طباطبائي و موسسه علوم بانکي در طول
تمام دوران دانشجوئي
- فرماندار
مغان
- معاون
اداره کل امور انتظامي وزارت کشور
- معاون
اداره کل بازرسي وزارت کشور
- معاون
اداره کل دفتر مطالعات و تحقيقات سياسي وزارت کشور
- مدير کل بازرسي
بنياد مستضعفان و جانبازان و مشاور سياسي و اجتماعي سرپرست بنياد(در زمان نخست
وزيري مهندس مير حسين موسوي و مهندس باقريان)
مشاغل و مسئوليت هاي انتخابي
- هشت سال
اشتغال به روزنامه نگاري همزمان با انجام کارهاي اجرائي(از سال 69- 78)؛
- مسئول
هيات پذيرش روزنامه سلام(سعيد حجاريان و عيسي ولائي دو عضو ديگر اين هيات بودند)
- عضو هيات
تحريريه روزنامه سلام(دبير سرويس هاي گزارش، شما و مسئولين و از همه جا و از همه
کس)
- مشاور
تحقيقات و پژوهش هاي فرهنگي بنياد شهيد
- دو دوره
نماينده مجلس
- هشت سال
عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي
- چهار سال
رئيس گروههاي دوستي، پارلماني؛ ايران- انگليس و ايران- سريلانکا با انتخاب
نمايندگان عضو، در مجلس ششم
- چهار سال
رئيس گروههاي دوستي، پارلماني؛ ايران- آلمان و ايران- اسلووني با انتخاب نمايندگان
عضو، درمجلس هفتم
- دو سال
رئيس شوراي نظارت بر سازمان صدا و سيما با انتخاب نمايندگان مجلس ششم
- عضو هيات
عالي نظارت بر سفرهاي خارجي کارکنان دولت با انتخاب نمايندگان مجلس هفتم
- عضو هيات
عالي نظارت بر عملکرد نمايندگان ناظر مجلس در مجامع مختلف، در مجلس هفتم

اعلمی روز سه شنبه هفته جاری در شهر تبریز رسما به جمع کاندیداهای ریاست جمهوری پیوست .آنگونه که به نظر می رسد،در این دوره از انتخابات بنابه دلایل متعدد کاندیداهای اسم و رسم دار مهمی همچون خاتمی ،موسوی ،کروبی ،قالیباف و... حضور خواهند داشت که مهمترین تفاوت ایشان با شخصیتی همچون اعلمی ،عدم نگرانی از ساپورت خبری توسط رسانه های همسو با خودشان می باشد .
مشکلی که برای شخصیتهای مستقل به عنوان معضلی بزرگ می باشد . چرا که پا به میدانی می گذارند که مصاحبشان تک تک اعضای کشور می باشد و ارتباط با اعضاء این جامعه گسترده بدون دسترسی به رسانه های قوی امری دشوار می باشد .
در این یادداشت کوتاه به بررسی رفتار رسانه های خارجی در قبال اعلام کاندیداتوری دکتر اعلمی می پردازیم .
رسانه های خارجی
در اینجا تعریف ما از رسانه های خارجی ،رسانه های رسمی دول خارجی است که مسائل داخلی ایران را پیگیری می کنند و به زبان فارسی وب سایت و برنامه رادیویی دارند. مثلا کشورهایی همچون روسیه ،چین و ترکیه علی رغم دارا بودن وب سایت و رادیوهای فارسی کمتر به مسائل داخلی ایران می پردازند ولی در مقابل بی بی سی (انگلستان)،دویچه وله (آلمان) و صدای آمریکا اکثرا به مسائل داخلی ایران نیز می پردازند .ما نیز به بررسی همین رسانه ها خواهیم پرداخت.
چشم پوشی دویچه وله
رادیو دویچه وله در مطلبی تحت عنوان "میر حسین موسوی کاندیدای ریاست جمهوری شد"،به بیانیه ی اعلام کاندیداتوری میرحسین موسوی ونظرات فعالین سیاسی ایران نسبت به این مسئله پرداخته است و در آخرین پاراگراف این مطلب ،اشاره ای کوتاه به اعلام کاندیداتوری اعلمی داشته است . البته بی توجهی به اعلمی اصولا ناشی از عدم شناخت آلمانی ها از ایشان نمی باشد چرا که در دورانی نه چندان دور ایشان رئیس دوستی پارلمانی ایران-آلمان بوده اند.
بی بی سی برای ایران رئیس جمهور تعیین می کند!
بخش فارسی رادیو و تلویزیون انگلیسی بی بی سی در قبال اعلام کاندیداتوری اعلمی سکوت کامل اختیار کرد و تا 48ساعت بعد از این خبر هیچ واکنشی از خود نشان نداده است . این در حالی است که ایشان در اعلام کاندیداتوری میر حسین موسوی و خاتمی ساعتها به تحلیل ایشان پرداخته اند. امری که از لحاظ اصول خبررسانی می توانست امری زاید باشد ،چرا که رسانه های داخلی در دوران ریاست های ایشان کاملا در اختیارشان بوده و نیازی به معرفی مکرر ایشان نبوده ولی در مقابل اعلمی به عنوان یک پدیده انتخاباتی ،لایق توجه بیشتر بوده است و اگر رسالت خبر رسانی را در نظر بگیریم این اعلمی بود که باید مورد توجه می گرفت. به هر حال نتیجه ی این رفتار به نوعی تلقین کننده مطلوبیت بیشتر خاتمی و موسوی برای انگلیسیهاست . از طرفی انعکاس رسانه های داخلی نیز می تواند ترجیح انتخاب خبری این رسانه باشد.
صدای آمریکا منصف تر از دیگران
صدای آمریکا در این جریان رفتار منصفانه تری داشته است و در انتشار خبر موسوی و اعلمی تبعیضی قائل نشده است و در بحث ها و گفتگوهای خبری خود به بررسی هر دو کاندیدای جدید که در یک روز کاندیداتوری خود را اعلام نموده اند ،پرداخته است .
سخن پایانی
همانگونه که در بالا نیز ذکر شد انعکاس رسانه های داخلی (در یادداشت آتی به بررسی عملکردشان خواهیم پرداخت)در انعکاس خارجی آنها نیز بی تاثیر نیست . البته ارتباط تصمیم گیری این رسانه ها با صرف انعکاس داخلی آن سهل انگاری محسوب می شود . چرا که در مورد همین خبر ،رسانه ی آلمانی و انگلیسی به خاطر ریاست پارلمان دوستی ایران – آلمان و ایران –انگلستان شناخت خوبی از آقای اعلمی دارند و بی شک این شناخت در نحوه تصمیم گیری این رسانه ها بی تاثیر نبوده است .
اعلمی در واپسین روزهای سال 87 در شهر تبریز اعلام کاندیداتوری کرد . خبری که اصلاح طلبان را آنچنان شوکه کرد که یا قید انتشار این خبر را زدند و یا با سانسور خبر نشان دادند که در مبحث خودی و غیر خودی چیزی از اصولگرایان کم ندارند .
با این اوصاف خبر اعلام کاندیداتوری اعلمی در این فضای سنگین هم جالب بود و هم مطلوب آزادیخواهان آزاد اندیشی که اصلاح طلبیشان از جنس میز ریاست خواهی نیست و دوستدار ذات آزادی هستند و نه دلتنگ پست و مقامی که 4 سال است با آن وداع گفته اند . اصلاح طلبان شخصیت محور به خوبی واقفند که آنچه را در شعار به خرد مردم می دهند ،اعلمی در عمل و در حد اختیارات خود ثابت نموده است.
اعلام کاندیداتوری وی بسیار پرمعنی بود و می توان برداشت های متفاوتی از آن داشت . ولی 3 پیام جالبی که بنده از آن گرفتم:
1-التزام عملی به دین اسلام: در آغاز برنامه قرائت قرآن توسط خود صاحب جلسه یعنی دکتر اعلمی ،خلاف عرف معمول بود و همانگونه که خودشان اظهار کردند برای اثبات مسلمانی بود !طبیعتا التزام وی به دین اسلام از بدیهیاتی است که کسی یارای انکار این مسئله را ندارد. ولی با توجه به رد صلاحیت ایشان در مجلس هشتم ،این پیامی است خطاب به خدایگان زمین (به قول خود اعلمی)که معیار دین سنجیشان را در اولین قدم و به عنوان اولین اقدام در اعلام کاندیداتوری ریاست جمهوری ایشان را قرائت قرآن قید کنند .
2-مقابله با جیره بندی جمهوریت و آزادیت:سالهاست که آزادیخواهی و دموکراسی خواهی با عناوینی همچون غربگرایی و ..و محکوم میشود و همگی تعبیر جامعه مدنی آقای خاتمی را هم شنیدیم و رئیس جمهور فعلی نیز که حالشان از کلمه دموکراسی به هم می خورد.در چنین حالیست که حتی کاندیداهایی که مدعی اصلاح طلبی هستند به نوعی حریم خود را با این شعارها حفظ می کنند. ولی در مقابل اعلمی در بیانیه ی خود از جیره بندی جمهوریت و آزادیت انتقاد می کند و معتقد است که می توان از حداقل امکانات نیز می توان تغییرات حداکثری را برای تامین رضایتمندی مردم ایجاد نمود.
حال این رسالت روشنفکران است که در معرفی اصلاح طلبان واقعی که امروز فاقد رسانه ها و منابع قدرت هستند را به مردم معرفی نمایند .
3-منبع مشروعیت فقط مردم :وقتی سخن از کاندیداتوری اعلمی می شود . اولین سوالی که در بین مردم مطرح می شود اینست که آیا صلاحیت می گیرد؟
این سوالی است که خبرنگار فارس از اعلمی پرسید .ایشان نیز تنها منبع صلاحیت خود را مردم دانستند . البته از لحاظ قانونی نیز دلیلی بر عدم صلاحیت ایشان وجود ندارد ولی وقتی پای منافع و سلایق شخصی به میان می آید . نام اعلمی ترجیحا حذف می شود . البته این منبع مشروعیت و قدرت اعلمی است که پای معامله است و ممکن است که شورای نگهبان را به عقب نشینی مجبور کند .
این پیام اعلمی به مردم بود که اگر نیاز به تغییر را حس می کنند باید در کسب آن تلاش کنند و اگر مردم تلاش نکنند و از مردان قوی حمایت نکنند ،هیچ کسی یارای قدرت تغییر را نخواهد داشت . ان الله لا یغیرّ مابقوم حتی یغیّروا ما بانفسهم .

« ان الله يأمركم ان تؤدوا الامانات الي اهلها »
در سال 1357 انقلابی در ایران بوقوع پیوست تا با ریشه کن کردن اختناق و استبداد و میوه نامشروع آن یعنی قدرت مطلقه ،شهد آزادی و جمهوریت را به کام مردم بچشاند و به مدد معنویت و ارزش های اسلامی ،عزّت و کرامت انسانی را که به حاشیه رانده شده بود وارد متن نماید و بدینوسیله امکان و زمینه حاکمیت انسان بر سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود را فراهم سازد. اکنون سه دهه از انقلاب می گذرد و ما تنها شاهد فربه تر شدن قدرت و انتقال آن از یک طبقه به طبقه دیگریم بدون آنکه عملا در ساختار و شیوه توزیع قدرت و نظارت بر آن تغییر بنیادی حاصل شده باشد. لذا به موازات تمرکز هرچه بیشتر قدرت غیر پاسخگو و فربه تر شدن آن ،میل به مرید پروری وسرسپرده کردن مردم و برخورد قهری با هرگونه منتقد و معترض برخی از قدرتها در حال افزایش است که نتیجه آن از یکسو نهادینه شدن فرهنگ تملق و چاپلوسی بصورت سلوک و رفتار ایرانی ،بازتولید ناهنجاری ها و فساد در اشکال مختلف آن ، عمیقتر شدن شکاف طبقاتی ،توسعه و ترویج خرافه پرستی و تحمیق مردم ،دخالت در حوزه دین و اندیشه و استفاده ابزاری از مذهب و باورهای دینی برای توجیه و تحکیم قدرت ،تحدید حقوق اجتماعی و شهروندی و حقوق بشر به شیوه های گوناگون و به چالش کشیدن حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود با توسل به بدعتی بنام نظارت استصوابی و منزوی ساختن نخبگان جامعه و فرزندان اصلی و وفاداران به آرمان های اصیل انقلاب ،میلیتاریزه کردن کشور و جیره بندی جمهوریت و آزادی در وجوه مختلف آن به عنوان دو رکن اصلی دستاوردهای انقلاب آنهم به بهانه دفاع از نظام و جلوگیری از به مخاطره افتادن امنیت ملی و اشتیاق هرچه بیشتر برای انجام ماجراجوئی های مخلّ امنیت وازدیگرسو دایه مهربانتر از مادر شدن برای دیگران در حالیکه چنین دغدغه ای برای تامین رضایت میلیون ها تن از هموطنان داخل و خارج از کشور وجود ندارد، با گسترش نارضایتی ها دربرخی عرصه ها در داخل کشور و کاهش اعتبار و منزلت ملت ایران در خارج از مرزهای کشورمان مواجه می باشیم که برآیند این همه معطوف به درجا زدن در مرحله امنیت ،تضییع سرمایه های ملی ،تبدیل فرصت ها به تهدیدات و ناامید کردن ملت از انجام هرگونه اصلاحات است.
گرچه در سال 1376 تب اصلاحات با هدف تغییر و استیفاء حقوق ملت ،سراسر ايران را شعله ور ساخته و به هیات حاکمه نیز این فرصت را داد تا با تن دادن به پاره ای از اصلاحات ساختاری و روبنائی مانوس با آرمانهای موعود انقلاب ،مردم و بویژه طیف خاموش جامعه را دوباره با نظام حاکم آشتی داده و امید و نشاط را بر جامعه حاکم سازد، لیکن کارشکنی و مقاومت قدرت های خودکامه و ناکارآمدی و عدم کفایت دولت موسوم به اصلاحات و فرصت سوزی هائی که صورت گرفت و خصوصا مصادره شدن خیزش مدنی و اصلاح طلبانه مردم بنام یک جریان زیاده خواه و میراث خوار ، این بار نیز مانند مشروطه حرکت اصلاح طلبانه زمین گیر شده و برای چندمین بارمردم ایران را در کام گرفتن از یک فرصت تاریخی محروم ساخت. با این وصف ملت ایران برای تعیین مسیر سرنوشت خود و تغییر وضع نامطلوب به وضع مطلوب ،همچنان تشنه فروریختن مرزهای غیر قانونی قدرت های متمرکز و غیر قابل نظارت می باشد.
البته قانون اساسی موجود ،تغییرات اساسی در ساختار قدرت را بر نمی تابد اما در همین قانون منافذ و مجاری و ظرفیت هائی برای اصلاح امور وجود دارد که در صورت شناخت و بهره گیری مناسب از آن با حداقل امکانات نیز می توان تغییرات حداکثری را برای تامین رضایتمندی مردم ایجاد نمود. لیکن اصلاح امور در وهله نخست مستلزم آگاهی از واقعیت های ساختار قدرت و توزیع نامتعادل آن و شناخت مجاری و ظرفیت های قانونی مورد اشاره می باشد.
وانگهی اعتماد به خود و راهی که در پیش روست نخستین شرط پذیرفتن مسئولیت ها و تغییرات بزرگ است. قهرا مردان کوچک و مرعوب هرگز نمی توانند بانی و معمار تغییرات بزرگ باشند. تاریخ نشان داده است که تغییرات بزرگ به مردان بزرگ با عزم و اراده پولادین نیازمند است.
بزرگترین تفاوت مردان بزرگ با کوچک مردان در این است که مردان کوچک به مظلوم نمائی روی می آورند و مردان بزرگ در برابر ظالم می ایستند و حق مظلوم را مطالبه می کنند.
مردان بزرگ اراده می کنند و مردان کوچک تنها به آرزو کردن اکتفا می نمایند، مردان بزرگ چون دیگران بر زمین میافتند اما با تکیه بر عزم و اراده پولادین خود دوباره بر میخیزند ،در حالی که مردان کوچک از دلهرهی زمین خوردن ،پیوسته زمین گیرند. مردان بزرگ، بگونه ای زندگی میکنند که شرمسار خود نباشند و اگر مرگ آنان فرارسیده باشد ایستاده میمیرند تا مرگ را شرمسار خود سازند در حالی که مردان کوچک تنها میمیرند و شرمندگی را برزبان جاری می سازند. مردان بزرگ، در سراندیشههایی شکوفا و بالنده میپرورانند و در مسیر تحقق آنها، سبکبال و استوار گام برمیدارند و عاقبت ﺗﺎرﻳـﺦ را ﺷﻜﻮه می بخشند. در حالی که مردان کوچک، تنها به شکست و پیامدهای ناشی از آن میاندیشند.
اگر خدا یاری نماید می توان اراده کرد ، اندیشه های شکوفا و بالنده در سر پرورانید و در مسیر تحقق آنها گام برداشته و لاجرم تاریخ را شکوه بخشید و مرگ را هم شرمسار خود ساخت.
نظر باینکه کمی بیشتر از یک قرن پیش مشروطه به عنوان نقطه عطف تغییر و وادار کردن هیات حاکمه به قبول اراده ملت و سرآغاز توزیع قدرت و قانونگذاری و حاکمیت از تهران شروع شد و در نیمه های راه با پا پس گذاشتن تهران و زمین گیر شدن مشروطه ،مردانی چون سردار ملی و سالار ملی در همین خطّه حرکت نیمه کاره تهران را به سرانجام رسانده و مشروطه را جلا دادند ،بیاری و توکل به خداوند اکنون بنده نیز از همین نقطه نامزدی خود برای شرکت در دهمین انتخابات ریاست جمهوری را اعلام می کنم تا در صورت حمایت ملت ایران در یک حرکت کاملا مدنی و با استفاده حداکثری از ظرفیت های حداقلی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آرمان های فراموش شده نخستین انقلاب و تغییرات و تمنیّات اصلاح طلبانه مردم ایران که در دولت های پیشین فلج و زمین گیر شده است را به سرمنزل مقصود برسانم.
شخصا بر این باورم که این آرزو زمانی رنگ واقعیت بخود خواهد گرفت که مردم عزم خود را برای اصلاح امور و انجام تغییرات اساسی جزم کرده و به حمایت از کسانی برخیزند که عمل و کارنامه آنها معرف عزم و توانمندی آنها برای ایجاد تغییرات دلخواه است و چه زیبا فرموده است که “ان الله لا یغیرّ مابقوم حتی یغیّروا ما بانفسهم”

دلالت اقسامی دارد. به دلالتی كه "دلیل" آن توافق و قرارداد بین مردم باشد ،دلالت وضعی می گویند. وجود چراغ سبز راهنمائی و رانندگی در سر یک چهارراه ،دلالت بر جواز عبور دارد.
دلالت اغلب کلمات بر معانی خود یکی از اقسام دلالت وضعی است ،زیرا در زبان های مختلف هر واژه ای برای معانی معینی وضع شده است؛ مثلا وقتی با واژه خورشید مواجه می شویم بلافاصله در ذهن ما ستاره ای متبادر می شود که در اثر تابش آن نور پدید می آید. با این مقدمه باصل مطلب می پردازم؛
پس از انقلاب بعضی از اصطلاحات نسبتا نامانوس وارد فرهنگ سیاسی ایران شد که معنا و مفهوم آن کاملا با منشاء اصلی پیدایش آن تفاوت اساسی داشت که از این میان می توان به واژه های "چپ" و "راست" و نظایر آن اشاره کرد که اساسا دالّ آن و اینکه بر چه چیزی دلالت می کند مشخص نبود و در صورت مشخص بودن هم اغلب به یک قبیله سیاسی و افراد خاص یک اردوگاه نسبتا ناپایدار و متزلزل از حیث خط مشی و برنامه اطلاق می شد؛
مثلا از شخصیت هائی همچون؛ میرحسین موسوی ،صانعی ،خوئینی ها ،بهزاد نبوی ،بیات ،خلخالی ،موسوی لاری ،موسوی تبریزی ،سید محمد خاتمی ،فخرالدین حجازی ،منتجب نیا ،سید احمد خمینی ،توسلی ،الویری ،نوروزی ،اصغرزاده ،دوزدوزانی ،ستاریفر ،موسوی اردبیلی ،نوربخش ،محتشمی ،کروبی ،دعائی ،کرباسچی ،عباس عبدی و نیز اغلب روحانیون مرتبط با بیت بنیانگذار انقلاب آیت الله خمینی(ره) و دانشجویان اشغال کننده سفارت آمریکا ،بعنوان "چپ" یاد می شد و در این میان از بعضی از آنها هم با عنوان لیدر چپ ها نام می بردند ،براین اساس هرکس که با بعضی از این اشخاص ارتباط عاطفی و یا کاری برقرار کرده و یا عملکرد و مواضع آنان را تلویحا و یا صراحتا تائید و یا از آنان حمایت می کرد لاجرم در جرگه "چپ ها" قرار می گرفت. در طرف مقابل هم شخصیت هائی مانند ؛ جنّتی ،امامی کاشانی ،مهدوی کنی ،هاشمی رفسنجانی ،ناطق نوری ،آذری قمی ،روحانی ،مومن ،خاموشی ،عسگر اولادی ،بادامچیان ،لاریجانی ،حداد عادل ،توکلی ،باهنر ،سید مرتضی نبوی ،رفیقدوست و یزدی از سران "راست" تلقی می شدند، لذا هرکس که با آنها مانوس و در اردوگاه آنان فعالیت کرده و یا مراتب ارادت و سرسپردگی خود را بآنها اعلام می کرد ،در زمره "راست"ها به شمار می آمد.
قبل از دوم خرداد 76 نشریه "عصرما" ارگان مجاهدین انقلاب اسلامی سعی کرد تا با دسته بندی چپ و راست و تقسیم آنها به مدرن و غیر مدرن ،مبانی فکری هریک از آنها را توضیح دهد که بدلیل عدم انطباق کامل مفاهیم آن با همه مصادیق موجود در دو اردوگاه یاد شده ،با استقبال جدّی مواجه نشد و پس از دوم خرداد و دگرگونی های ایجاد شده و سیاست هائی که چپ های قدیم و اصلاح طلبان جدید در پیش گرفتند ،اساسا موضوعیت خود را از دست داد.
بعد از دوم خرداد 76 ،با بقدرت رسیدن دوباره چپ ها ،واژه های مذکور دچار دگردیسی شده و به "اصلاح طلبی" و "اصولگرائی" تغییر شکل یافت و در این راستا بعضی از اعضای اردوگاه چپ در عمل و گفتار با یک چرخش سریع و تجدید نظر در دیدگاههای سیاسی و فرهنگی گذشته خود به تقلید از دیدگاه اقتصادی طیف موسوم به "راست" روی آورده و در شناسنامه جدیدشان نام خود را به اصلاح طلب تغییر دادند. در معادلات جدید بعد از دوم خرداد ،طیف موسوم به راست هم تعبیر اصولگرائی را بنفع جریان سیاسی خود مصادره کرده و تابلوی اردوگاه خود را به اصولگرا تغییر دادند و جالبتر اینکه هر یک از ایندو جریان بدون اینکه معیاری برای اصلاح طلبی و یا اصولگرائی ارائه دهند ،اصلاح طلبی را با ارزش های مدرن و اصولگرائی را با ارزش های سنتی و مذهبی گره زده و طرف مقابل خود را به انحراف از ارزش های مورد اشاره متهم می کنند ،به این معنا که از دید کسانی که در شناسنامه سیاسی اشان متصف به اصولگرا هستند ،هوادران طیف سیاسی موسوم به اصلاح طلب مطلقا مشتی ضد مذهبی و مخالف با همه اصول اخلاقی و دینی هستند و بی دینی و لاابالیگری را ترویج می کنند و از نگاه کسانی که در یک مقطع کوتاه نام خود را به اصلاح طلب تغییر داده اند نیز ،طرف های مقابل محکوم به تحجّر و سرکوب آزادی ها و مخالف با هرگونه تحوّل می باشند! متاسفانه از آنجا که همه امکانات و رسانه ها و تریبون های کشور نیز کم و بیش بین بازیگران اصلی این دو جناح و عوامل آنها توزیع شده است ،در مدت کوتاهی این بازی های سیاسی به یک فرهنگ سیاسی مبدّل می شود و عناوینی نظیر اصلاح طلبی و اصولگرائی در انحصار اشخاص مورد اشاره قرار می گیرد و مادامیکه آنان مجوز ندهند کسی نمی تواند از شناسنامه اصولگرائی و یا اصلاح طلبی برخوردار شود و برای این منظور مداهنه گوئی و مجامله گوئی و تملق گفتن و اسطوره سازی و بزرگنمائی بازیگران اصلی بازی های جناحی شرط اصلی اخذ ویزای ورود به هریک از دو اردوگاه یاد شده می باشد!
باین اعتبار کلیه افرادی که زمانی به اردوگاه چپ منسوب و یا وابسته بوده اند ،حتی اگر در باورها و مواضع سیاسی ،فرهنگی و اقتصادی آنان تغییر محسوسی هم حاصل نشده باشد و یا اساسا در عرصه های مذکور فاقد مبانی فکری مشخصی باشند ،به صرف نزدیکی به چهره های شاخص طیف موسوم به چپ و حفظ روابط و وابستگی های عاطفی و قبیله ای و سنتی گذشته ،اصلاح طلب محسوب و متقابلا منسوبان و سمپات ها و سرسپردگان به افراد شاخص طیف مقابل ،اصولگرا خوانده می شوند بدون آنکه مبنای اصلاح طلبی و اصولگرائی مشخص شده باشد و یا دلیل کافی مبنی بر انطباق دو خصلت مورد اشاره با گفتار و پندار و رفتار آنان وجود داشته باشد!
مثلا با وجود اینکه آقای میرحسین موسوی پس از 20 سال سکوت بنظر می رسد که همچنان بر بخش قابل توجهی از دیدگاههای سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی گذشته خود اصرار ورزیده و از آشکار کردن و اظهار آن هم ابائی ندارد ، بر اساس همین تلقّی نادرست و تلقینات جریانات سیاسی صاحب تریبون،اصلاح طلب به شمار می رود ،در حالیکه شواهد حاکیست که نگاه اقتصادی ،سیاسی و فرهنگی ایشان با مواضع بسیاری از مدعیان اصلاح طلبی امروز تناسب چندانی ندارد و وجه افتراق میان مواضع و باورهای او با طیف وسیعی از اصلاح طلبان موجود بسیار بیشتر از اختلاف وی با مواضع مدعیان اصولگرائی است!
بر همین اساس شخصیت هائی مانند ؛مرحوم خلخالی و آقایان ؛محتشمی ،کروبی ،امامی جمارانی ،بجنوردی ،آشتیانی ،هادی غفاری و انصاری هم که در بخش عمده مواضع گذشته آنها تغییر چندانی حاصل نشده است ،در جبهه گیری های جدید در اردوگاه اصلاح طلبان قرار می گیرند و اتفاقا جزء چهره های شاخص اصلاح طلب معرفی می شوند.
اهمیت و حساسیت این نوع صف بندی بدون مبنا زمانی آشکارتر می شود که هریک از پیشکاران و حواریّون شخصیت های موسوم به چپ و یا اصلاح طلب که پیش از این برخی از آنها جزو سران قوای کشور بوده اند ،اصرار دارند تا بکمک رسانه ها و تریبون های خود و یا عواملشان ،بعضی از این شخصیت ها را با عناوینی مانند "لیدر" و یا "شیخ " اصلاحات مورد خطاب قرار داده و آنرا به جامعه هم بقبولانند.
قهرا چنانچه اصلاح طلبی را یک ارزش و حرکت و اندیشه تحول خواهانه تلقی نمائیم ،شخصا بر این اعتقادم که اگر افراد موصوف استعداد و استحقاق برخورداری از این عناوین را دارا باشند و واقعا عزم خود را برای رهبری حرکت های اصلاح طلبانه در جامعه جزم کرده باشند ،انتساب "لیدر اصلاحات" و یا "شیخ اصلاحات" به آنها امر مبارک و قابل دفاعی است ،اما نظر باینکه؛
یک-در هر جامعه ای اصطلاحاتی مانند ؛اصلاحات و اصلاح طلبی برای معانی و مفاهیم مشخصی وضع شده و قدر مشترک همه آنها نیز نوعا معطوف به ایجاد تغییرات اساسی در امور یک کشور است ،از اینرو مهمترین دالّ اصلاحات در ایران ،معطوف به تحوّل گرائی است؛
دو-احراز عناوین و مقام هائی مانند "لیدر و رهبری" و "شیخ و مرشد و عالم " اصلاحات در یک فرد پیش از هر چیز مستلزم تحقق لوازم و مقدمات آن در فرد مذکور است؛
به عنوان مثال لیدر به معنی راهنما و رهبر است. ناگزیر یک لیدر و راهنمای خوب ابتدا باید خود راه و مقصد و نقطه آغاز و پایان آنرا بطور دقیق بشناسد ،از فراز و فرودهای آن آگاه بوده و از خطراتی که در پیش روست نهراسد و بداند که برای رسیدن به مقصد ،کوتاهترین و کم هزینه ترین راه کدامست و بتواند با کمترین هزینه ها بیشترین فائده را به رهروان خود برساند و حداکثر تلاش خود را نیز مصروف نیل به مقصد نماید.
با تحقق شرایط فوق ،فردی می تواند سودای رهبری و یا شیخوخیت یک جنبش را در سر بپروراندکه خود به راهی که در پیش گرفته است اعتقاد راسخ داشته و عزم خود را برای پیمودن آن تا سر منزل مقصود جزم و انگیزه و شهامت مواجهه با مشکلات در پیش رو را نیز دارا باشد و بتواند با توسل بشیوه های مختلف ،در رهروان خود ایجاد انگیزش نماید. پرواضح است که این همه متوقف بر مقبولیت و پذیرش آن فرد در نزد کسانی است که می خواهند راه او را ادامه دهند!
براین اساس کسانی که خود و یا حواریونشان اصرار دارند که عناوینی مانند لیدر و شیخ اصلاحات پسوند نامشان شود لازم است که در درجه اول مراد خود را از اصلاحات و اصلاح طلبی بیان کرده و بطور صریح و شفاف به مردم بگویند که در چه زمینه هائی مایل به تحوّل خواهی بوده و مصمّم اند که در آن زمینه ها تغییرات اساسی در امور کشور ایجاد نمایند. در درجه بعدی نظر باینکه میان دالّ و مدلول باید نوعی علاقه و ملازمه منطقی وجود داشته باشد ،لاجرم باید به بررسی و ارزیابی ظرفیت ها ،شایستگی ها و توانمندی های فردی خود برای احراز عناوین "لیدر" و یا "شیخ " بودن اصلاحات پرداخته و در صورتی که مقبولیت آنان در نزد "خود" و "مردم" ثابت شد ، آنگاه پرچم اصلاحات مورد نظر را باهتزار درآورند ،در غیر اینصورت گرچه عده ای کماکان می توانند میان خود بصورت قرار دادی به توافق برسند که فلان شخصیت رهبر و یا شیخ و بزرگ اصلاحات باشد و سپس به کمک ایادی و رسانه های انحصاری خود به مخاطبین ساده خود نیز همان را تلقین نمایند ،اما بدون تردید رابطه چنین افرادی با اصلاحات و تحول خواهان واقعی کشور مانند رابطه نابینا با اسم عینعلی و لنگ با اسم بادپا خواهد بود! این است که نظامی می گوید؛
به قدر شغل خود باید زدن لاف که زردوزی نداند بوریاباف

پس از آنكه ديوان محاسبات گزارش تخلفات ميلياردي دولت نهم در بودجه سه سال گذشته را ارائه كرد و سخنگوي دولت نيز در مقابل اين گزارشها را سياسي خواند، خبرهاي جديد حاكي از آن است كه اعتراضات نسبت به قانونشكنيهاي دولت احمدينژاد اوج گرفته است.
اگر در سه سال گذشته حضور محمدرضا رحيمي در رأس ديوان محاسبات كشور، حاشيه امني براي احمدينژاد و دولتش فراهم كرده بود تا منابع بودجه و درآمدهاي نفتي را هرطور كه مايلاند، هزينه كنند؛ از اواخر بهار امسال ورق برگشت. بدين ترتيب آغاز دوره جديد مجلس مصادف شد با بركناري رحيمي از رياست ديوان محاسبات و حضور رسمي اين حامي دولت در جمع معاونان احمدينژاد.
اما هنوز هشت ماه از خروج اين حامي پيشين و عضو كنوني دولت نهم از اصليترين نهاد نظارتي بر بودجههاي سالانه نگذشته كه خبر ميرسد ديوان محاسبات هزاران مورد تخلف در اجراي قوانين بودجه سه سال اخير يافته و به نمايندگان گزارش كرده است.از اين رو حتي سخنگوي دولت نيز ناچار شد با "سياسي" توصيف كردن گزارش ديوان محاسبات، تلاش كند دولت را از زير فشار مجلس و افكار عمومي نجات دهد.
غلامحسين الهام پيش از اين هر بار خبرنگاران درباره كم و كسريهاي بودجه، برداشتهاي غيرقانوني از ذخيره ارزي و سرنوشت درآمدهاي افسانهاي نفتي از وي ميپرسيدند، جواب سربالا ميداد و به وجود نهادهاي نظارتي متعدد در كشور استناد ميكرد كه بر هزينهكرد هر يك ريال از بودجه نظارت ميكنند.
اما او اين بار چنان لحن تندي را در انتقاد از مهمترين نهاد موظف به نظارت بر بودجه برگزيد كه "عبدالرضا رحماني فضلي" رئيس كمسروصداي ديوان محاسبات را هم به خشم آورد و او را وادار كرد كه از تخلفات (يا به تعبير رحماني فضلي انحرافات) حيرتانگيز دولت نهم در اجراي بودجههاي سالانه پرده بردارد؛ تخلفاتي كه تنها در سال 1385 تعداد آنها از 2000 عدد فراتر رفت.
رئيس كنوني ديوان محاسبات كه از دوستان قديمي علي لاريجاني است و حمايت صريح وي را پشت سر دارد، پس از آنكه سخنگوي دولت احمدينژاد گزارشش را سياسي خواند و اين دولت را يك "دولت پاك" توصيف كرد، دولت را به "حيف و ميل بيتالمال" متهم ساخت و به رسانهها اعتراض كرد كه چرا فقط به تخلف يك ميليارد دلاري دولت نهم چسبيدهاند و از 2000 انحراف دولت از بندها، تبصرهها و قوانين در اجراي قانون بودجه سال 85 چيزي نمينويسند.
ديوان محاسبات علاوه بر گزارش تفريغ بودجه سال 85 به ارائه گزارش تفريغ بودجه سال 86 به مجلس نيز پرداخته و وضعيت درآمدها و هزينههاي بودجه در 9 ماهه اول سال جاري را نيز به نمايندگان گزارش داده است.
سخنگوي فراكسيون اقليت مجلس در پاسخ به واكنش سخنگوي دولت نسبت به گزارش اخير ديوان محاسبات كه در آن تأكيد شده بود «دولت نهم دولت پاکي است» ميگويد: «اگر بر اساس ادعاي آقاي الهام اين دولت پاک است و هيچ مشکلي ندارد، اين پرسش مطرح ميشود که چرا نرخ فساد به ویژه فساد اداري تا اين حد در کشور ما بالاست و ايران بر پایه گزارشهاي معتبر بينالمللي در رتبه بالاي کشورهاي فاسد است.»
چهارشنبه گذشته رئيس مجلس ايران، پس از خواندن گزارش تفريغ بودجه سال ۱۳۸۵ در مجلس، خواستار پيگيري واريز نشدن يک ميليارد دلار مازاد بهاي نفت به خزانه کشور شد.
در جريان جلسه علني مجلس در روز چهارشنبه، مخبر کميسيون برنامه و بودجه و محاسبات کشور، گزارش اين کميسيون در مورد تفريغ بودجه را خواند و در مورد بند سوم گفت: «بخشي از سود سهم دولت ناشي از مازاد بهاي نفت خام صادراتي معادل يک ميليارد و ۵۸ ميليون دلار به حساب خزانه واريز نشده است».
سه روز پس از خواندن گزارش تفريغ بودجه سال 85 در صحن علني مجلس، غلامحسين الهام از تريبون رسمي دولت نه تنها اين گزارش را «شبههپراکني» و «سياسي کاري» خواند، بلکه از ديوان محاسبات خواست وارد عمل شده و به اين موضوع رسيدگي کند.
وي با تأکيد بر اينکه «دولت نهم دولت پاکي است»، اشارات مقام معظم رهبري را پيش چشم قرار داد و گفت: اراده دولت در مبارزه با فساد در اندازهای است که رهبر معظم انقلاب از آن به عنوان يکي از ويژگيهاي بارز دولت نام ميبرد.»
در همين حال، داريوش قنبري سخنگوي فراكسيون اقليت در پاسخ به واكنش سخنگوي دولت با بيان مطلب فوق در گفتوگو با فرارو ميگويد: «اگر فرض را بر اين بگذاريم که دولت نهم پاک است، پس به ادعاي آقاي الهام بايد نهادهاي نظارتي را تعطيل کنيم؛ چون نميتوان هيچ شبهاي بر عملکرد دولت وارد کرد.»
به گفته وي، بر پایه گزارش ديوان محاسبات، عملکرد دولت داراي شبهات و انحرافات بسياري است که اين برخلاف ادعاي آقاي الهام مبني بر پاک بودن دولت دارد.
قنبري ميگويد: «به هر حال، بايد ابهامات رفع و شبهات روشن شود، با ادعا هيچ مشکلي حل نميشود به هر حال هر دولتي در معرض لغزش و خطاست و قانون گذار نبايد به ادعاهاي اين چنيني اکتفا کند.»
وي با بيان اينكه نميتوانيم بپذيريم چون دولت پاک است، بايد نظارت را کنار بگذاريم: «قصد توهين و افترا به کسي را نداريم ولي بايد در نظر گرفت که با ادعا هيچ چيز درست نميشود.»
قنبري در ادامه به واكنش الهام نسبت به گزارش ديوان محاسبات اشاره كرده و ميگويد: «متأسفانه برخورد خوبي از طرف سخنگوي دولت با گزارش ديوان محاسبات صورت نگرفت و مباثي که مطرح شد غير قابل قبول بود چوت ايشان در مجموع به دنبال متهم کردن ديوان محاسبات و مجلس بودند.»
در عين حال وي تأكيد ميكند كه برخورد صورت گرفته به معناي شانه خالي کردن دولت از زير باز اهرمها و نهادهاي نظارتي است که البته چنين برخوردي هم دور از ذهن نبود؛ چرا که سابقه نشان داده است دولت نهم دولت نظارت پذيري نيست.
به گفته نماينده ايلام در مجلس اين دولت به شکلهاي گوناگون تلاش کرده است که به نهادهاي نظارتي بيتوجه باشد و جايگاه آنها را تضعيف کند که اين بيتوجهي قطعا زنگ خطري براي مجموعه نظام است.
قنبري بر این باور است، اين که دولت خودش را بينياز از نظارت ببيند و هر کاري که کرد را عين ثواب تشخيص دهد و برخوردهاي نظارتي را سياسي کاري بخواند، نه تنها مشکلي را حل نخواهد کرد، بلکه بر مشکلات خواهد افزود.
عضو فراكسيون اقليت مجلس با انتقاد از حمايتهاي پيشين مجلس از دولت ميگوبد: «البته رويکرد کنوني را هم بايد ناشي از کوتاه آمدن و ضعيف ظاهر شدن مجلس در اعمال اهرمهاي نظارتي خودش دانست که موجب پيشروي و زيادهخواهيهاي دولت شده است، اما وقت آن رسيده که مجلس در راستاي جلوگيري از زيادهخواهي دولت وارد عمل شود.»
وي با بيان اينكه مجلس بايد قويتر از گذشته ابزارهاي نظارتي خود را به کار گيرد، ميافزايد: «اگر پيش از اين ابزارها و اهرمهاي همچون سؤال و استيضاح از رئيسجمهور و وزاري کابينه به طور جدي مورد استفاده قرار ميگرفت، اکنون ديگر شاهد بروز چنين واکنش و توهينهاي از سوي دولتمردان نبوديم.»
اين نماينده مجلس میگوید: البته مجلس با مديريت جديد خود، درصدد احياي جايگاه واقعي خود است و اميدواريم که مجلس به جايگاه نظارتي خود هرچه سريعتر بازگردد.
قنبري در ادامه با اشاره به ارايه گزارش تفريغ بودجه سال 85 از سوي ديوان محاسبات نيز ميگويد: «البته اين براي نخستين بار بود که ديوان محاسبات، گزارش تفريغ بودجه سال 85 و 86 و 9 ماهه سال 87 را در يک زمان مناسب ارايه کرده است که اين فرصت را به نمايندگان ميدهد تا در تنظيم بودجه 88 از اين گزارش استفاده کنند.»
وي ميافزايد: «گزارشهاي رسيده از ديوان محاسبات حکايت از آن دارد که تخلفات صورت گرفته دولت، تنها به واريز نشدن يک ميليارد دلار درآمد نفتي به خزانه دولت محدود نميشود و اين تخلفات گستردهتر از آن چيزي است که در گزارش تفريغ بودجه سال 85 مورد اشاره قرار گرفته است که انشاالله در هفتههاي آينده، با ارايه و قرائت گزارشهاي بعدي ديوان محاسبات پرده از تخلفات ديگر دولت برداشته خواهد شد.»
نماينده ايلام تأكيد ميكند: «پيشنهاد ميکنم که پيش از تنظيم و تصويب لايحه بودجه سال 88 نمايندگان مجلس، نخست به تخلفات دولت در سالهاي گذشته و پس از آن به لايحه بودجه سال آينده بپردازند»
احمد توكلي نماينده تهران و رئيس مركز پژوهشهاي مجلس در مقالهاي تحت عنوان «از قانونشكني دست برداريد» كه در سايت «الف» منتشر شده، به عملكرد دولت نهم در اجراي قانون بودجه در سالهاي گذشته انتقاد كرده است:
ميلياردها دلار بيش از حد مجاز قانون، منابع ارزي تلف شد و آن همه آسيب از افزايش مصرف بنزين بر مردم تحميل شد. اگر اين دلارها در حساب ذخيره ارزي باقي ميماند و در سال پردردسر 1388 به كارمان ميآمد، بد نبود. وي مطالب خود را با اين عنوان كه «به چند واقعيت زير دقت بفرماييد» آغاز كرده و در ادامه آورده است:
1. در قانون بودجه سال 1387، مبلغ 30000 ميليارد ريال براي يارانه واردات بنزين و گازوئيل اعتبار تصويب شده است. يعني دولت در طول سال جاري حق داشت حدود 3 ميليارد دلار فرآورده نفتي وارد كند. اين پيشنهاد خود دولت بود كه بدون تغيير، مجلس آن را پذيرفته بود. در سال 1386 دولت در اينباره تخلف كرده بود، يعني بهجاي حد مجاز قانوني 8/3 ميليارد دلاري، 8/5 ميليارد دلار وارد كرد. بعد در مقابل اعتراض مجلس مدعي شد كه اضافه واردات سال 1386 از منابع داخلي شركت نفت بوده، نه از منابع عمومي دولت! به همين دليل مجلس در قانون بودجه سال 1387، بعد از تعيين اعتبار تقريبا 3 ميليارد دلار مذكور، با صراحت تاكيد كرده است: «ميزان يارانه بنزين و نفت گاز [گازوئيل] مصرفي از هيچ محل ديگري قابل افزايش نيست.»
2. برخلاف تكليف قانوني مذكور، دولت تا آخر ديماه 1387، كمي بيش از 6 ميليارد دلار بنزين و گازوئيل وارد كرده است. روز سهشنبه 15/11/87 در كميسيون برنامه و بودجه مجلس شوراي اسلامي، وزير محترم نفت در برابر اعتراض بنده گفت: قبول دارم خلاف است ولي چون كشور محتاج بود، با مسووليت خود و با اطلاع رياستجمهوري اين كار را كردم. پاسخ شنيد كه شما تنها مسوول اجراي قانون هستيد و حق تشخيص مصلحت بدون اذن قانونگذار را نداريد. موافقت رئيسجمهور هم با كار شما اثري بر غيرقانوني بودن اقدام ندارد، تنها ايشان را هم شريك جرم ميسازد. كمبود ارز براي تامين مصلحتي كه به نظر دولت رسيده بود از شهريور آشكار بود. دولت ميتوانست با تقديم يك لايحه دوفوريتي از مجلس شوراي اسلامي اجازه خرج جديد براي واردات را تقاضا كند.
3. بدين ترتيب، دولت طي دو سال 5 ميليارد دلار را صرف واردات فرآوردههاي نفتي كرد بدون آنكه اجازه داشته باشد. بخش عمده اين مبلغ صرف بنزين شده است.
4. درآمد ارزي دولت عمدتا حاصل از فروش نفت خام است. اندكي هم از منابع ديگر مانند صدور گاز درآمد ارزي دارد. با سقوط فاحش قيمت نفتخام، درآمد سال آينده حدود 30 ميليارد دلار پيشبيني ميشود در مقابل درآمد حدود 80 ميليارد دلاري سال جاري، البته اگر بهاي نفت خام از هر بشكه 5/37 دلار فرضي دولت پايينتر نيايد. اتكاي منابع بودجه به نفت نيز بيشاز 40 ميليارد دلار برآورد شده است.
5. در لايحه بودجه سال آينده كه اخيرا به مجلس تقديم شده است، برآورد دولت اين است كه در سال 1388 براي تامين بودجه عمومي، از حساب ذخيره ارزي حداقل بايد 2/12 ميليارد دلار به طور خالص برداشت شود. يعني در سال 1388، طبق برآورد، نه تنها ارزي به حساب ذخيره اضافه نخواهد شد، بلكه از موجودي سالهاي قبل نيز، قسمت اعظمش براي بودجه دولت برداشته ميشود. البته اگر برآورد هزينههاي بودجه بيشتر نشود.
6. در بودجه سال 1387، براي اتمام و توسعه پروژههاي نفت و گاز، به ويژه در پارس جنوبي،علاوه بر اختصاص منابع ارزي از بودجه بيش از پيشنهاد دولت اجازه استفاده از 6/9 ميليارد دلار فاينانس و بيع متقابل به وزارت نفت داده شده است. به دليل شرايط تحريم تا كنون امكان تامين حتي يك دلار از اين محل فراهم نشده است و پروژهها با كمبود منابع روبهرو هستند.
7. تقريبا نيمي از خودروهاي شخصي و دولتي در تهران هستند. در سه سال اخير به طور متوسط، تهران 45 روز از سال را هواي سالم داشت. ترافيك سنگين تهران نيز ميليونها نفر- ساعت وقت را تباه ميكند، با آلوده ساختن محيط جان مردم را به خطر مياندازد، سبب مرگ زودرس عدهاي از هموطنان ميشود، با كندسازي آمد و شد، شبكه حملونقل عمومي را تا يك سوم حد بهينه، نابهرهور ميكند، آستانه حوصلهو تحمل مردم به ويژه استفادهكنندگان از وسايل عمومي را پايين ميآورد و...
8. در ستاد تبصره 13، در بحث سهميه بنزين خودروهاي شخصي، تقريبا كارشناسان تمامي دستگاههاي ذيربط با افزايش سهميه مخالف بودند. بهرغم اين اتفاق نظر كارشناسي و نيز كمبود منابع، دولت سهميه را به 120 ليتر افزايش داد. سال گذشته نيز دولت سهميه را از 80 ليتر درماه به 100 افزايش داد و تحت عناوين ديگري مانند عيد و تابستان هم سهميه جديد اعلام كرد.
جمعبندي واقعيتهاي بالا:
9. قانون با صراحت تمام شكسته شد، مجلس در برابر اين قانونشكني آشكار سكوت كرد، ميلياردها دلار بيش از حد مجاز قانون، منابع ارزي تلف شد، آن همه آسيب از افزايش مصرف بنزين بر مردم تحميل شد. اگر اين دلارها در حساب ذخيره ارزي باقي ميماند و در سال پردردسر 1388 به كارمان ميآمد، بد بود؟ اگر دلارهاي مذكور به جاي مصرف غيرقانوني، در تحقق قانون اجراي سياستهاي كلي اصل 44 در اختيار بخش خصوصي و تعاوني قرار ميگرفت تا صرف توليد و اشتغال شود چطور؟ يا براي توسعه و اتمام فازهاي پارس جنوبي صرف ميشد و بخشي از عقبماندگي ما از قطر را در بهرهبرداري از ميدان مشترك جبران ميساخت بهتر نبود؟ به وزير نفت در كميسيون بودجه گفتم كه كار غيرقانوني وزارت نفت درست مانند اين است كه شما دست در جيب كسي بكنيد و بدون رضايت وي پولي را برداريد. شما كه فرد خوشسابقه و متديني هستيد، حاضريد اين كار را بكنيد، كه نيستيد. حالا دست در جيب 70 ميليون كردهايد و در قيامت ضامن همه تبعات فقدان اين منابع هدر رفته در حساب ذخيره هستيد. نميدانم چه پاسخي خواهند داد.
واي اگر از پس امروز بود فردايي!
گذشته از انتشار گزارش مركز پژوهشهاي مجلس كه به هفت ايراد كلي لايحه دولت و مغايرتهاي متعدد آن با قانون اساسي اشاره ميكند، مهمترين انتقاد جديد از لايحه بودجه، در مصاحبه ديروز سخنگوي كميسيون اقتصادي مجلس مطرح شد كه تصريح كرد: "بودجه سال 88 با 44 هزار ميليارد تومان كسري مواجه خواهد بود."
اين بالاترين رقمي است كه تاكنون درباره كسري بودجه سال آينده مطرح شده است. پيش از اين كارشناسان و برخي نمايندگان از احتمال كسري 25 تا 30 هزار ميليارد توماني بودجه سال 88 خبر داده بودند. اما سخنگوي كميسيون اقتصادي نه تنها ميزان پيشبيني كسري بودجه را به حدود 44 ميليارد دلار رسانده، بلكه آن را به بخشي از گزارش مركز پژوهشها به عنوان بازوي كارشناسي مجلس مستند كرده است
چندی پیش سید محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین کشورمان حمایت رهبری از رئیس دولت نهم در انتخابات را شایعه دانست و گفت: "رهبری با هر کس که رای داشته باشد کار می کند".
وی تصریح کرد: "متاسفم از اینکه در جامعه کسانی اعلام میکنند که رهبری بر فرد خاصی نظری دارد و این منتسب کردن به رهبری جفا به رهبری است."
با همه احترامی که برای خاتمی قائلم ،معتقدم که شواهد موجود خلاف ادعاهای ایشان را ثابت می کند. به عبارت دیگر گرچه بنده نیز همچون آقای خاتمی بر این باورم که "مقام رهبری با هر کس که رای داشته باشد کار می کند" ،اما این واقعیت را هم نمی توان انکار که میزان و نسبت همدلی و همکاری های رهبری با همه روسای جمهور بویژه شخص خاتمی یکسان نبوده است.
به عنوان مثال مقام رهبری در بزرگداشت دولت احمدی نژاد این چنین می گویند:
"درسالهاي گذشته برخي افراد و حتي برخي مخلصان انقلاب، تصور مي كردند شعارهاي اصلي انقلاب اسلامي همچون سربلندي اسلام، عدالت، مبارزه با استكبار وتلاش براي رفع محروميت، ديگر جايگاهي ندارند و دوران آنها به پايان رسيده است وحتي برخي به اين شعارها گستاخي وجسارت نيز كردند اما به همت مردم و روي كار آمدن دولت نهم، اين شعارها و ارزشها بار ديگر احيا شده است"
آیا خاتمی تجلیل های بی بدیل و مداوم مقام رهبری از احمدی نژاد و دولت وی را فراموش کرده است؟ مثلا آیا از یاد برده اند که رهبری در حمایت از احمدی نژاد تاکید می کنند که:
-"امروز دولت ما يكي ازمحبوبترين دولتها بعد از مشروطه تا امروز است"
-"از اين دولت به طور خاص حمايت مي كنم"
- "با روي كار آمدن دولت نهم انقلاب در مسير واقعي خود قرار گرفت".
-" شرايط كنوني كشور به لحاظ اينكه شعارهاي اساسي انقلاب اسلامي محور برنامه ريزيها و سياستهاي دولت قرارگرفته شرايطي استثنايي است وبا انتخاب ملت ايران، دولتي بر سر كار آمده كه گفتمان مفاهيم انقلاب، گفتمان غالب و رايج آن است"
آیا آقای خاتمی می توانند دلیلی ارائه دهند تا ثابت کند که در طول 16 سال دوران ریاست جمهوری وی و هاشمی رفسنجانی،مقام رهبری چنین تعبیری را در حمایت از آنها هم بکار برده باشند؟
اگر بخواهیم با مردم روراست و صادقانه برخورد نمائیم آیا باز می توان مدعی شد که مقام رهبری بر فرد خاصی نظری ندارند؟اگر پاسخ منفی است پس انگیزه ایشان برای انکار حمایت های بی دریغ رهبری از احمدی نژاد و دولت وی که شخصا از علنی شدن آن دریغ نمی ورزند چیست؟ آیا انکار تمایلات رهبری نسبت به یک شخص و دولت او خود مصداق جفا در حق رهبری نیست؟
خاتمی به این هم اکتفا نکرده و در پاسخ به این سوال خبرنگاران که با حمایت رهبری از دولت نهم مشخص شده که رئیسجمهور بعدی چه کسی است، گفت: متاسفم از اینکه در جامعه گفته میشود رهبری معین کرده که چه کسی باید باشد. رهبری نه معین میکند نه بنایش بر این است که چه کسی بیاید و یا چه کسی نیاید ...
با توجه به حمایت آشکار رهبری از احمدی نژاد که به چند نمونه از آن اشاره شد ،آیا آقای خاتمی از نقش عینی و تاثیر گذار حمایت های رهبری از یک فرد خاص (هر چند که با ایماء و اشاره و یا باواسطه باشد) ،در تصمیمات برخی از گروههای اجتماعی و بعضی از طیف های تاثیر گذار کشور بی خبرند و یا اینکه عمدا تغافل می کنند!؟
به عنوان مثال آیا تاثیر حمایت عملی و موثر آقا مجتبی پسر ارشد مقام رهبری از قالیباف و در دور دوم از احمدی نژاد، در افزایش آراء ایندو را می توان نادیده گرفت؟
وانگهی با توجه باینکه تصمیم گیرندگان اصلی شورای نگهبان منصوب رهبری هستند آیا نقش رهبری در اینکه چه کسی بیاید و یا چه کسی نیاید و تائید و رد صلاحیت کاندیداهای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری را می توان کتمان کرد؟
آیا شورای نگهبان در انتخابات ریاست جمهوری ،قادر است که بدون اذن و اجازه رهبری کسی را تائید و یا رد نماید؟
و اساسا در صورت مخالفت رهبری با نامزدی یک فرد ، آیا نهاد مذکور بخود اجازه می دهد که برخلاف نظر رهبری او را تائید کند؟ و یا برعکس در صورت موافقت رهبری با یک فرد ،شورای نگهبان او را رد نماید؟
اگر پاسخ منفی است آقای خاتمی در بیان مواضع خود باید به این نکته نیز توجه نمایند که اگر منسوب کردن اکاذیب به رهبری ،جفا به ایشان است، مکتوم نگاه داشتن علائق و عواطف ایشان نسبت به یک فرد خاص هم جفا در حق ایشان و سرپوش نهادن به واقعیت ها و ارائه گزارش نادرست به مردم ،جفا در حق مردم تلقی می شود!

در حالیکه بعضی از رسانه و مقامات کشورمان از پیروزی مردم غزّه و زمین گیر شدن ارتش اسرائیل سخن می گویند ،ارتش اسرائیل با نادیده گرفتن همه قوانین و هنجارهای بین المللی و زیر پا نهادن تمام اصول اخلاقی ،همچنان بکمک تانکها ،جنگنده های هوائی ، ناوهای جنگی و پیشرفته ترین تسلیحات نظامی خود از زمین و دریا و آسمان غزّه را آماج شدید ترین و بی رحمانه ترین حملات خود قرار داده و این منطقه را شخم می زند.
با وجود اینکه اسرائیل نتوانسته است به همه اهداف خود برسد ،اما کشته شدن بیش از 1000 نفر از جمله دو تن از مقامات بلند پایه حماس و مجروح و معلول شدن صدها نفر از یک جمعیّت 5/1 میلیون نفری و آواره شدن هزاران نفر از خانه و کاشانه خود که مصداق بارز نسل کشی و جنایت بشری است و همچنین انهدام دهها تاسیسات شهری مهّم غزّه و ویران و با خاک یکسان شدن صدها خانه ،آنهم تنها در واکنش به پرتاب چند موشک دست ساز مبارزان فلسطینی به مناطق اسرائیلی را نمی توان به حساب پیروزی مردم مظلوم و بی دفاع فلسطین و زمین گیر شدن ارتش اسرائیل منظور کرد!
از اینرو هر مقام و کشوری که بتواند به این جنگ یکطرفه و ناعادلانه خاتمه داده و آتش بس را برقرار نماید ،از دید مردم برنده واقعی است.
علیرغم فشارهای بین المللی و میانجیگری کشورها و شخصیت های برجسته دنیا ،تاکنون اسرائیل از مواضع خود عقب نشینی نکرده و با بی تفاوتی هرچه تمامتر به کشتار بی امان مبارزان حماس و مردم غیرنظامی غزّه ادامه می دهد.
اوباما رئیس جمهور منتخب آمریکا روز سه شنبه هفته جاری رسما قدرت را در آمریکا در اختیار خواهد گرفت. وی به مزدم وعده تحول در سیاست های خارجی این کشور را داده است. بعید است که راهبرد سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه دچار دگرگونی های اساسی و بنیادی شود اما بدون شک در برخی زمینه ها روش ها و تاکتیک ها کم و بیش تغییر خواهند کرد. برقراری آتش بس در غزّه مقارن با روز به قدرت رسیدن اوباما و با دخالت و وساطت دولت او برگ برنده ای است که در آغاز رهبری اوباما می تواند حسن نیت وی را برای جهانیان باثبات رسانده و با ایجاد امیدهای تازه ای نسبت به جدی بودن اوباما در تحقّق شعارهایش توشه راه او شده و در شروع بکار دولتش، رئیس جمهور جدید آمریکا را بعنوان مخالف جنگ و خونریزی و فرشته نجات مردم غزّه و رئیس جمهوری مقتدر و تاثیر گذار که علیرغم ناکامی میانجیگری های دنیا ،با یک اشارت اراده اش بر دولت اسرائیل فائق آمده است ،به جهانیان معرفی نماید.
از اینرو پیش بینی می شود که ارتش اسرائیل تا آخرین تیرهای ترکش خود را هم بسوی مردم غژه پرتاب خواهد کرد و از آنجا که نمی تواند به هدف نهائی خود مبنی بر نابودی کامل حماس نائل آید ،منتظر وساطت اوباما خواهد ماند تا با قبول پیشنهاد رئیس جمهور آمریکا هم وانمود کند که امتیازی به اوباما داده است و هم اینکه آبرومندانه و از موضع قدرت به حملات خود درغزّه خاتمه دهد. لذا گمان می کنم که تهاجم ارتش اسرائیل به مردم غزّه تا روز سه شنبه ادامه خواهد یافت و به محض انتقال قدرت به دولت اوباما ،در اولین فرصت فرستاده ویژه اوباما عازم منطقه شده و دولت اسرائیل را به پذیرش آتش بس مجاب خواهد کرد تا سناریوی مورد اشاره را عملی سازند.
با عملی شدن سناریوی مذکور تنها این اوباماست که برنده واقعی فاجعه انسانی پدید آمده در فلسطین خواهد شد. حتی اگر این سناریو هم در دستور کار سیاستمداران آمریکائی نباشد ،بنظر می رسد که انتخاب آن برای آمریکا و اسرائیل بهترین گزینه ای است که می تواند آبرومندانه به بحران اخیر در خاورمیانه پایان داده و آغاز خوبی برای رهبری اوباما در آمریکا بحساب آید ،گرچه در این میان کشته شدگان ، آواره شدگان و خسارت دیدگان ناشی از جنگ در دو طرف ،بازنده اصلی بحران اخیر خواهند بود!

تازهترين گزارش صندوق بينالمللي
پول حاكي از آن است كه نرخ تورم ايران در سال جاري بالاترين ميزان در ميان 14 كشور منطقه خاورميانه و چهارمين نرخ تورم بالا در ميان 183
كشور جهان خواهد بود.
به گزارش ايسنا،
تازهترين گزارش صندوق بينالمللي پول در خصوص دورنماي اقتصادي جهان نشان ميدهد كه نرخ تورم ايران در سال جاري به 26 درصد خواهد رسيد كه
بالاترين ميزان در خاورميانه و چهارمين نرخ تورم بالا در
ميان كشورهاي مورد ارزيابي قرار گرفته جهان (183 كشور) خواهد
بود.
صندوق بينالمللي پول در گزارش خود اعلام كرده است كه نرخ تورم ايران در سال 87 بالاترين
ميزان خود را شاهد خواهد بود و تا پايان سال 1392 نيز بالاترين
ميزان خواهد بود.
انتظار ميرود در سال 88 تورم 22 درصدي براي كشور به ثبت برسد كه تداوم روند نزولي اين شاخص را در سال 1392
به 15 درصد خواهد رساند.
در ميان كشورهاي جهان كه صندوق بينالمللي پول به بررسي نرخ تورم در آنها پرداخته، ميانمار با تورم 34.5
درصدي در صدر قرار گرفته و پس از آن جزاير سیشلز واقع در
اقيانوس هند با نرخ تورم 27.3 درصدي در مكان دوم جهان جاي دارد.
در ميان كشورهاي منطقه خاورميانه نيز ايران با تورم 26
درصدي مكان اول را به خود اختصاص داده و يمن
با نرخ تورم كمتر (17.2 درصد) مكان بعدي را اشغال كرده است.
همچنين كمترين تورم منطقه خاورميانه متعلق به بحرين با نرخ
4.5 درصد است.
